این سکوت سنگین را خواهیم شکست؛ ما دیگر بی قیمت ذبح نخواهیم شد

بسم الله القاصم الجبارین

احتمالا این نوشته رجانیوز را خوانده اید، از سویی مدعی است که تبلیغات جبهه متحد از گروه پایداری بیشتر است، و از سوی دیگر این قضیه را به تبلیغات انتخاباتی سال ۸۴ مرتبط کرده و همان ادعای قدیمی که تبلیغات حاج باقر از احمدی نژاد چندین برابر بیشتر بوده است. در ادامه از آنچه که ۸۴ اتفاق افتاد و اوضاعی که در چند وقت اخیر دوستان پیش برده اند خواهم گفت. تا الآن خیلی رعایت کرده ایم، یا از جهت رفاقت هایی که به آن حرمت گذاشته نشد، یا از جهت مصلحت که چه کرد با ما و جمهوری این «مصلحت». فکر می کنم دیگر بس است، اگر قرار است خود حاج باقر و «جبهه پیشرفت و عدالت» هم به این وضع سکوت و تحمل ادامه دهد، مای بدنه دیگر داریم کم می آوریم. ماشالله احمدی نژاد هم که از پل ۸۸ گذشت و میرحسین رای نیاود، اما بس است ذبح شدن بی حاصل ما در این میان. این نوشته تنها پیش در آمدی از این است که من و احتمالا بعضی دیگر از دوستانم می خواهیم این سکوت را بشکنیم، سکوتی که حاصلش متهم شدن حتی به خروج از دین و دستگیری این رفیق و آن رفیق و تهدید و ارعاب و پس زدن بوده است:

از ۸۴

آری، حاج باقر سال ۸۴ اشتباه کرد، حاج باقری که ما با خصوصیات برنامه صندلی داغ شناختیمش در اعتماد کردن اشتباه کرد، خود حاجی هم به این قضیه معترف است. محمدباقر قالیباف در ۸۴ یک سال بود ردای نظامی و دفاع را گذاشته بود کنار، سیاست نمی دانست، مثل آنی نبود که از ۲۰ و اندی سالگی منصب دار شده بود و کل سابقه جبهه ش دوماه برای درآوردن آمار از جبهه برای دولت بود. محمدباقر قالیباف مثل امروز سیاست نمی دانست، از همانها خورد که هفته آخر رفتند پشت احمدی نژادی که پیمان چهارنفره را سرخود شکسته بود؛ همانها که به حاجی گفتند رای حزب الله توسط ما تثبیت شده است، شما خاکستری ها را جذب کن. عجب اشتباهی! همانها که بعد از دور اول، به جای اعلام بی طرفی خودسرانه بیانیه دادند و بچه ها را هدایت کردند و ستاد را کردند ستاد احمدی نژاد. محمدباقر قالیباف، سیاست نمی دانست، نمی دانست جبهه ندیده ها آنقدر عوضی ند، که از کت سفید هدیه حاج رضوان*، عماد مغنیه، که دخترش توصیه کرد برای تبرک در روز کنفرانس خبر بپوشد، کت ۴۰ میلیون تومانی بسازند!
حاجی در شهرداری سال های اول هم اشتباه کرد، اشتباه کرد به تتمه احمدی نژادی ها اعتماد کرد و نمی دانست جای که خالی شود همه را می فروشند می روند آنجای بهتر و هر چه از دهانشان در بیاید بهمان خواهند گفت. گذاشتند سر فرهنگسراها و بودجه هایش بمانند، بعد که بازرسی شهرداری عذرشان خواست، شدند وا اسلاما و اسلام در شهرداری به خطر افتاد. می شناسیم این ها را.
آری، حاجی کار داشت تا سیاستمدار شود، سال ۸۴ اگر رئیس جمهور می شد، امروز پودرمان هم باقی نمی گذاشتند این …ها.

اما، باز هم ۸۴

ما هم ۸۴ را فراموش نکرده ایم؛ آن زمان به خیال اینکه حضرات به پیمان نامه پایبند می مانند، در ستاد همه بودیم و برای همه تبلیغ می کردیم. اول از همه احمدی نژاد پیمان نامه که هنوز دست زاکانی هست را زیر پا گذاشت، دکتر توکلی طبق پیمان و نتیجه آخرین نظرسنجی که زمانش تعیین شده بود به نفع حاج باقر کنار کشید و لاریجانی هم که این وضع را دید وارد بازی ریش سفید ها شد. با این حساب دوستان فکر می کنند ما یادمان نمی آید در ستادهایشان چه می گذشت و هر کس کجا بود؟
به خیالتان نمی دانیم ابلاغیه ستاد بود که کارتن بخرید و نخ جعبه شیرینی و با ماژیک تبلیغات را بنویسید؟ ستاد قالیباف هزینه های ستاد را اعلام کرد، پس چرا ستاد احمدی نژاد نکرد؟ اسناد ستاد احمدی نژاد را آقای بیادی بعدا برای آقای قالیباف آورد، حرمت گذاشتیم و مصلحت، نکردیم همان ایام منتشر کنیم، حزب الله تازه شوق گرفته بود، همه فکر می کردند وضعیت قابل کنترل است، اگر همان ایامِ تهمت هایشان، اسناد منتشر می شد، وضع انتخابات ۸۸ اینگونه نمی بود. جدایی از هزینه های ستاد، فکر می کنم دیگر زمانِ انتشارِ اسناد هزینه ۱۲۰ میلیون تومانیِ شهرداری برای جشن پیروزی ۸۴ رسیده است.
و البته حاصل آن ریاپیشگی و ساده زیست نمایی و تبلیغات ماژیکی و مدحیه های علامه و … چه شد؟ کسی که که اطرافیانش پرونده قطوری از سواستفاده از موقعیت و دخالت در فساد و … دارند. که اختلاس ۳۰۰۰میلیاردی فقط یک رقم از خلاف هایشان است. و این در صورتی است که ناتوانی و سومدیریتش را در نظر نگیریم که امروز با یک اقتصاد ورشکسته روبرویمان کرده است.
و رفقا فکر می کنند ما ۸۴ را فراموش کرده ایم که ندانیم سردبیر سایتشان در ۸۴ در ستاد لاریجانی بوده است و سایت های حامی وی را می گردانده است؟ و آیا فکر کرده اند فراموش می کنیم که هزینه های سایت هایشان از کجا می رسد و رانتشان در مشاورت و جلسات شبانه در مرکز استراتژیک ریاست جمهوری چگونه بوده است؟ پشت گوشهای ما را مخملی فرض کرده اند که یک روز آنچنان در آغوش ذاکر اصفهانی باشند و امروز ذاکرها جریان انحرافی باشد؟
زمان آن هم فرا می رسد، که بگوییم چه کسانی در شورای سیاست گذاری آن مجموعه ای بودند که امام حضورشان در سیاست را هم منع کرده بود؛ اما دوستان با آن پول بیت المال، فِیک اجیر کرده بودند که علیه رقبای سیاسی شان چیز بنویسند در شبکه و علیه علی مطهری و دیگران کاریکاتورهای موهن تولید کنند و کسانی که با ایشان در وبلاگستان و الخ موافق نیستن با تهدید به دستگیری به انزوا بکشانند؟ زمان گفتن از حضور دوستان در ارشاد و رانتشان در کمیته های رسانه های دیجیتال و فیلترینگ و … هم فرا می رسد. اینکه از آن جمع یکی به تیم مرتضوی رفت و دیگری پای فلان سایت صدا و سیمایی هتاک ایستاد و … . تا امروز این بازی عادلانه نبوده است، حرمت ها و سکوت ها پاسخی نداشت، اما ما هم بلدیم طور دیگر بازی کنیم.

شورای شهر سوم و مجلس پیشِ رو

اما از امروز، در حالی که مدعی هزینه گزاف رقیبند که تشت رسوایی خمس ۴۵۰ میلیون تومانی رئیس شان از بام افتاده است. تلویزیون اینترنتی می زنند و چندین سایت و نشریه می گردانند؛ بعد نشریه سینمایی و داستانی رقیب برایشان شده است امپراطوری رسانه ای! هیهات از این همه رندی و فریبکاری!
شورای شهر سوم که آنچنان با حمایت دولت تبلیغ کردید حاصلش چه بود؟ حتی آنها که داخل فرستادید، چون پروین احمدی نژاد، آنچنان بی خاصیت بودند که بعد در مجلس در شهر خودشان هم رای نیاوردند. این روزها که زیر برف پاک کن ماشین های شهر را از تراکت های رنگی و گلاسه کاندیداهایتان پر کرده اید و این ور و آن ور بنر چسبانده اید، سفرهای استانی و شهرستانی، نشریه نه دی و اصولگرا و نشریه بیت المال پرتوسخن هم روی آنها، و کل موبایل های شهر از پیامک های طولانی فارسی تان مدام به صدا در می آید باز رویتان می شود از ساده زیستی و کم هزینگی بگویید؟ چشم تو چشم ما می کنید این ها را می گویید، اما مردم که در شهر، سر چهار راه، رجانیوز دات کام نمی بینند، واقعیت را می بینند.

آزموده را دوباره آزمودن خطاست

و ما امروز قرار است دوباره خام حرف های علامه ها بشویم، آنچنان که به مداحان هاشمی در دهه ۷۰ اعتماد کردیم و گفتیم معیار حال فعلی افراد است، و شد آنچه شد؛ می خواهند باز چنین کنیم. نخیر، آزموده را دوباره آزمودن خطاست. به ما خرده می گرفتند به خاطر انتقاداتمان به احمدی نژاد در دور اول، حال ببینید حاصل بصیرتتان را، ۳۰۰۰ میلیارد اختلاس فقط یک رقمش است، وقت هست برای بیشتر دانستن مردم. بامبول جریان انحرافی را در آورده اید که بگویید ما نبودیم و جداییم؟ پایتان گیر است برادران، باید جواب پس بدهید از این مصیبتی که در کاسه حزب الله گذاشتید! حال قرار است حزب الله اشتباه ۷ سال پیشش را تکرار کند؟
و شما اشتباه هاشمی در ۸۴ را تکرار نکنید، انقدر مردم را از کسی نترسانید، برعکس می شود، بالاخص با حاصل اعتمادشان به شما که این وضع فساد و اقتصاد مملکت است.

پی نوشت.
* آن کت سفید را، شهید مغنیه، در یکی از دیدارها وقتی حاج باقر با حاج قاسم سلیمانی در حال برگشت از سوریه بودند در فرودگاه به این دو هدیه می دهد.

بمب عشق اسرائیلی: نگاه خوش بینانه

یادم می‌آید نوجوانی‌م، زمانی که وبلاگ «جنبشی استشهادی» را می‌نوشتم، و دغدغه اول زندگی‌م موضوع جهاد با اسرائیل بود، یکی از فعالیت‌هایم دوست شدن با اسرائیلی‌ها در ارکات و وبلاگستان بود؛ آن زمان هم تصورم این بود که باید کسی که با او می‌جنگم را بشناسم؛ و باید اعتراف کنم پس از چندسال، در اثر مطالعه درباره دشمنم، هر چند چیزی انگیزه‌م برای حذف موجودیتی به اسم دولت اسرائیل کم نشده است؛ اما تصورم از شهروندان کشور جعلی اسرائیل تغییر کرده است.

این روزها بسیاری از کمپین فیس‌بوکی صلح اسرائیل-ایران و «ایرانیان ما شما را دوست داریم» (صفحه فیسبوک | وبسایت) می‌گویند؛ رسانه اپوزیسیون آن را عدم همراهی افکار عمومی ایرانیان با تمایلات اسرائیل‌‌ستیزانه جمهوری تفسیر می‌کنند (گزارش میترافرهمند خبرنگار اسرائیل رادیو فردا: +یک | +دو // مئیر جاودانفر در بی.بی.سی: +)؛ و بخشی از رسانه‌های حزب‌الله با بدبینی کامل، آن را بخشی از پروپاگاندای اسرائیلی برای تحت فشار قرار دادن جمهوری تفسیر می‌کنند (موارد زیاد است، نمونه این بازنشر وبلاگی)؛ در همین باره فکر کردم بد نیست از یک زاویه مختلف و با ذکر موارد زیر هم به قضیه نگاه کنید:

اسرائیل واقعی چگونه است؟

یقینا ساده سازی امور راحت‌ترین کار است، مانند سلفی‌ها دنیا را سیاه و سفید، کافر/مومن و اصولا دو قطبی دیدن دنیا راحت‌ترین کار برای پیدا کردن جواب است، در این چهارچوب برای هر اتفاقی یک جواب سریع و مشخص وجود دارد؛ اما واقعیت این است که دنیا پیچیده است، پر از فرهنگ‌ها و «خرده‌فرهنگ‌ها»، و نفی X لزوما به پذیرش Y نمی‌انجامد.

اسرائیل برخلاف تصور‌ ما شامل یک جامعه اکثریت مذهبی نیست؛ صهیونیست‌های مومن تقریبا ۳۰درصد از جمعیت اسرائیل را شامل می‌شوند؛ از سویی دیگر این جمعیت در مسائل داخلی و مدیریت کشور، و حتی اینکه چه کسانی یهودی خونی و شایستگی حضور در اسرائیل را دارند با صهیونیست‌های سکولار دچار اختلافند. برخلاف نمایشگری اسرائیل و مسیحیان اوانجلیست، سیر تشکیل اسرائیل بیش از انگیزه‌های مذهبی، متاثر یک احساس نیاز قومی-خونی است، مشابه انگیزه مشترک کرد‌ها و هر قومیت دیگر که حال متاثر از رفتار سوء خود یا جامعه بزرگتر احساس فشار می‌کند (که درباره یهودیان یقینا بخش عمده مشکلات تاریخی‌شان متاثر از رفتارهای سوء خاصه خودشان، بالاخص نژادپرستی، است که همچنان آن را ادامه می‌دهند). در این موقعیت، ما عرب‌اسرائیلی‌ها، یهودیان اتیوپی و … را می‌بینیم، که به اجبار در این موقعیت قرار گرفته‌اند.

یهودیان فقیر اتیوپی که بالاجبار در هنگامه تشکیل اسرائیل با کامیون‌ها به مناطق اشغالی آورده‌شده‌اند، امروز از فقیرترین و تحت فشارترین اقشار اسرائیل هستند، و در حالی که یهودی بودن ایشان از طرف قشر صهیونیست‌های مذهبی هم زیر سوال است، حتی اگر تمایلی به خروج از این وضعیت دردناک داشته باشند، توانایی خروج از اسرائیل را ندارند. در همین موقعیت یهودیان ارتدکس را داریم که با تشکیل و اجتماع یهودیان مخالفند، در اختلاف مذهبی با سکولارها و اختلاف ایدئولوژیک با صهیونیست‌های مومن قرار گرفته‌اند.

در کنار این بگذارید که ما امروز با اسرائیل ۶۰ سال پیش روبرو نیستیم؛ امروز نسلی را داریم که نه پدرانشان که پدر بزرگ‌ها و پدرِ پدربزرگ‌هایشان مهاجرین به مناطق اشغالی بوده‌اند؛ برای بخش عمده‌ای از این افراد این جنگ ایدئولوژیک برای ارض موعود بی‌معنی است، خصوصا که ارض موعود آنچه که می‌بایست نشد، و تبدیل به یک موقعیت بغرنج شده است؛ اما این نسل سرمایه و میراث‌ش در فلسطین اشغالی است، در این آب و هوا و منطقه بزرگ شده است؛ و باید پذیرفت که تصمیم به مهاجرت و بازپس دادن فلسطین تصمیم آسانی در این موقعیت نیست (خود را جای وی بگذارید، چه می‌کنید؟ انگیزه‌های اخلاقی ما زمانی که در تضاد با منافع و از دست دادن تمام سرمایه خود و پدران‌مان باشد تا چه حد موثر خواهد بود؟)

اما این نسل در حالی که درخواست ما برای باز پس دادن اراضی فلسطینی را «حتی» نمی‌فهمد؛ اما در پارادوکس اخلاقی با وضعیتی که بر فلسطینی‌ها می‌رود، گیر کرده است. این نسل هم در یک فشار اخلاقی و در مخالفت با رفتارهای سبعانه دولت اسرائیل و بخش بزرگی از هم‌وطنان خود است، هم اسرائیل را به جای ارض موعود به یک وضعیت بغرنج اقتصادی و بدون آینده و تحت تهدیدات امنیتی شدید می‌بیند.

شناخت اسرائیل و اسرائیلیان موضوع مهم و جذابی است که در صورت مخالفت با اسرائیل برای تصمیم‌گیری‌های آگاهانه و درست باید از آن بدانیم؛ در اینجا فقط گذرا اشاره کردم و تمایلی به واکاوی دقیق و طبقه‌بندی شده نداشتم؛ با این حال احمد زیدآبادی، در کتاب «دین و دولت در اسرائیل» به تفصیل این وضعیت را شرح می‌دهد.

چه کسی پشت کمپین است؟

اما، چه کسی پشت کمپین است و کمدی تلخ این ماجرا چیست؟ آنچنان که من متوجه شدم شروع این کمپین توسط گروه‌های چپ و صلح‌طلب اسرائیلی است که شرحی از وضعیت‌شان رفت؛ من خبر این کمپین را در وبسایت چپ گرای +۹۷۲ خواندم. این مجموعه متشکل از یهودیان و بعضی اعراب مرزهای ۱۹۴۸ است که خواهان سازش اسرائیلی فلسطینی هستند؛ ورای اینکه ما موافق سازش و گذشتن از حقوق چند میلیون آواره فلسطینی باشیم یا نه، این گروه اپوزیسیون صهیونیست ها محسوب می شوند. در وب‌سایتشان گزارش و تصویریهای اعتراضاتشان به شهرک سازی، تخریب اراضی فلسطینی و … را می توانید ببینید؛ جالب تر از همه تظاهرات یهودیان اتیوپی اصل با تصویر شهید مالکوم ایکس است. آنچنان که من با خبرم اعضای با تابعیت دوگانه این جمعیت حتی در کنار دوستان چپ گرایی که از اروپا، آمریکا و آمریکای لاتین حضور داشتند برای کنفرانس بین المللی وبلاگ نویسان حقیقت به تهران دعوت شده بودند. در ادامه این کمپین به تازگی تظاهراتی حقیقی در مخالفت از جنگ نیز برگزاری شده است که تصاویرش را در اینجاها (+ | +) می توانید ببینید.

این تصویر یکی از تظاهرات این گروه در اعتراض به یهودی سازی قدس شرقی است

این تصویر یکی از تظاهرات این گروه در اعتراض به یهودی سازی قدس شرقی است

این کمپین (آنچنان که در ویدئو و پوسترهای آن دیده می‌شود)، با شعارهایی با مضمون اینکه آنچه که از ما نمایش داده می شود همه ما نیست، سعی به تمایز بخشی خود با جریانات قدرت اسرائیل و جنگ‌خواه همچون نتانیاهو دارد (پوستری درباره نتانیاهو هم از همین کمپین پخش شده است)؛ کمدی تراژیک قضیه این است که در حالی گروه اسرائیلی اپوزیسیون و مخالف با زیاده خواهی‌های صهیونیستی این کمپین را شروع می‌کند که در طرف مقابل‌ش گروه استقبال کننده ایرانی الاصل، ایرانیان اپوزیسیون خارج از ایران، و گروه‌هایی هستند که برخلاف طرف اسرائیلی که مدافع بخشی از حقوق فلسطینیان است مخالف اعراب و فلسطینی ها هستند.

چه باید کرد؟

آیا مشکل ما با اسرائیل، تنها موضوع فلسطین است؟ هرچند که اکثریت مردم سلیم‌النفس دنیا از وضعیت فلسطین ناراحت خواهند بود، و پذیرش و مهربانی کردن با عامل این وضعیت آنچنان مورد پذیرش ایشان نیست؛ اما واقعیت اینجاست که ما ایرانیان، از زمان تشکیل اسرائیل از دخالت‌های توسعه طلبانه اسرائیل در رنج بوده‌ایم، در دوره پهلوی این وضعیت با رفتارهای قدرت طلبانه یهودیان ایران و همچنین قبضه بازار با محصولات اسرائیلی، و بعد از آن با سنگ اندازی‌ها و فشارهایی چون ترور نیروهای حتی فنی و غیر نظامی ما ادامه یافته است. امروز موضوع انرژی هسته‌ای بیشتر از یک موضوع ایدئولوژیک موضوعی حیثیتی برای غرور ملی ماست که با ترورهای اسرائیلی مورد هدف قرار گرفته است.

در چنین وضعیتی، به نظر من، طرف دیگر گفتگوی کمپین، نه ایرانیانی که هموطنان خود را در بخش مهم و سخت تاریخ‌شان تنها گذاشته اند، و نه اقلیت ضدفلسطینی وخودخواه جامعه، بلکه کسانی هستند که حتی ورای موضوع اختلاف بر سر اراضی فلسطینی که به دلیل آسیب‌های مستقیمی که از طرف اسرائیل دیده‌ایم مدعی هستیم.

به نظر من دوستان، به جای غرولند و هراس از این که به قول خودشان بچه قرتی‌ها با لاس زدن با اسرائیلی ها آبروی ایرانیان را در برابر باقی مردم منطقه و جهان ببرند، باید وارد این کمپین شوند؛ آنها به ما می‌گویند که دوستمان دارند و نمی‌خواهند با ما بجنگند؛ این درحالی است که دولت آنها همین حالا در حال جنگ با ما است، مقرهای علمی و نظامی ما را منفجر می‌کند، دانشمندان ما را می‌کشد و برای سخت کردن وضعیت اقتصادی تک‌تک مردم ایران از طریق تحریم‌ها تلاش می‌کند. اگر از پاسخ‌های عاشقانه آنها که بچه‌قرتی‌های فیس‌بوک می‌نامید ناراحتید؛ وقت آن است که همین موضوع را به همه یادآوری کنیم، گفتن دوستت دارم برای جلوگیری از برخورد احتمالی با اسرائیل کافی نیست، ما به جای دوست دارم‌ها توقع احترام به حقوق‌ما داریم.

بیایید در این کمپین شرکت کنیم؛ و به آنها بگوییم که ما اصلا به دوست داشتن و نداشتن آن‌ها فکر نمی کنیم؛ و آنها به صورت پیش‌فرض هدف حمله ما نیستند؛ اما توقع داریم حد خود را بدانند؛ دانشمندان ما را نکشند؛ ما را تهدید نکنند؛ به باقی مردم منطقه و حقوق فلسطینی ها احترام بگذارند، و نسل کشی و شهرک‌سازی‌ها را تمام کنند؛ بعد از بقیه توقع احترام و علاقه داشته باشند.

نگاه بدبینانه: آیا همه کمپین در این چهارچوب تحلیل می‌شود؟

هرچند من شروع این قضیه را کاملا از پایین و بدون سازماندهی دولتی می‌دانم، اما بهرحال کاملا مشخص است که کمپین‌های اینچنینی می‌تواند با کاهش جو جنگی بر کاهش فشار روانی بر مردم اسرائیل و همچنین کاهش فشارهای اقتصادی چون قیمت نفت که متاثر از ترس جهانی از جنگ منطقه‌ای است موثر باشد؛ در چنین وضعیت طرف مقابل ما موقعیت خوبی برای آمادگی ضربه زدن به ما خواهد داشت.

از سویی دیگر حتی اگر این فعالیت را یک فعالیت خیرخواهانه متاثر از ایدئولوژی‌های صلح و سازش خواهانه ندانیم؛ کاملا مشخص است که ما شبیه هیچ کدام از دشمنان دیگر اسرائیلی‌های نیستیم؛ جنگ با حزب‌الله به عنوان نائب شیعی ما طولانی‌ترین و فرسایشی‌ترین جنگ تاریخ کوتاه اسرائیل است، اسرائیل از نظر اقتصادی و روانی توان شکست، فرسایش و جنگ‌های طولانی مدت‌ را ندارد؛ این درحالی است که به سمت جنگ با کشوری می‌رود که خود پدر حزب‌الله و بارها قوی‌تر از آن است، و تجربه طولانی‌ترین جنگ قرن بیستم را دارد؛ کشوری متصل به دریا که به این واسطه هم قدرت تحمل فشارهای تحریم را یافته است و هم توان کنترل مسیر انتقال بخش عمده‌ای از انرژی دنیا را در دست دارد؛ جنگ طولانی مدت با ایران نه تنها برای اسرائیل که برای دنیا گران تمام خواهد شد. در عین حال آخرین نظر سنجی‌ها نشان می دهد که اکثریت اسرائیلی‌ها ترجیح می‌دهند کشورشان به تنهایی با ایران درگیر نشود (و البته اکثریت در صورت همکاری آمریکا که گویا اسرائیلی‌ها به آن اطمینان ندارند، موافق این جنگ و پایان سایه هراس هستند).

اسرائیل این روزها تحت فشار امنیتی بلند مدت و فرسایشی به مهاجرت معکوس رسیده است؛ حتی بدون وقوع یک جنگ ویران کننده با ایران، روند فرسایشی سایه جنگ با چنین حریفی می‌تواند بر این روند مهاجرت معکوس تاثیر شدیدی بگذارد. اسرائیلی‌ها از هیچ کدام از حریفانشان به اندازه ما نمی‌ترسند؛ و حال اگر رهبران آنها به فکر نیستند، چرا نباید خودشان کاری برای رهایی از این ترس وحشتناک بکنند؟

لیست پیشنهادی من برای انتخابات مجلس

بسم الله؛
سلام؛
یک مقدار دیر شده، اما فکر کردم بد نیست لیستی که دارم می روم بهش رای بدهم رو با شما در میان بگذارم؛ توی این لیست شاخصه اصلی من توانایی های اقتصادی یا سابقه اجرایی و آشنایی با ساختار دولت است؛ عناوینی که قبل از آنها * آورده م، به دلیل اقتصادی انتخاب شده اند؛ و عناوینی که # قبلشان آمده به دلیل سابقه اجرایی و آشنایی شون با ساختار دولت انتخاب کرده ام؛ کل لیستم ۲۸ نفر است، ۱۶ نفر به دلیل امور اجرایی، ۹ نفر به دلیل سابقه اجرایی، ۳ نفر به دلیل رویکرد اخلاقی انتخاب شده اند؛

لازم به ذکر است که به کاندیداهای جبهه پایداری و جمعیت ایثارگران (به جز توکلی و نادران) رای نمی دهم؛ درباره جبهه پایداری، این به دلیل سابقه به شدت ضعیف در مجلس قبلی از نظر رکورد داری در تاخیر ها(حسینیان و رسایی)، عدم شرکت در پیگیری های مربوط به مسائل اقتصادی و اجرایی (رزومه ضعیف آقا تهرانی نمونه است)، و همچنین نقش شان در توجیه مداوم دولت احمدی نژاد تا قبل از قضایای مشایی، است؛ و به دلیل عدم صداقت سیاسی و بازی با اصولگرایان و حضور همزمان در دو لیست جبهه پایداری و جبهه متحد، جمعیت ایثارگران را تحریم کرده ام.
بعضی کارنامه خوانی نماینده گان را در اینجا ببینید:

لیست پیشنهادی:

پیشنهاد دوستان جمعیت پیشرفت و عدالت ایران اسلامی – نزدیک به جریان دکتر قالیباف:
* ۱٫ احمد توکلی (کد: ۲۴۱۵) – دکتری اقتصادی از ناتینگهام / سابقه مدیرمسئولی روزنامه فردا / از منتقدان اصلی سیاست اقتصادی دولت
# ۲٫ محمد نبی رودکی (کد: ۴۲۸۵) – از فرماندهان سپاه در دفاع مقدس / دارای سباقه فعالیت اجرایی شاخص / مشاورعالی شهردار تهران / نایب رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی هفتم
# ۳٫ دکتر علی اصغر خانی (کد: ۲۷۸۱) – دارای سابقه فعالیت اجرایی / شهردار منطقه نمونه تهران
۴٫ محمد حسن ابوترابی (کد: ۱۲۷۴) – از سیاسیون اخلاقی و توصیه شده توسط استاد آیت الله فاطمی نیا
* ۵٫ الیاس نادران (کد: ۸۲۵۷) – دکتری اقتصاد / عضو کمیسون اقتصادی در مجلس هشتم / از منتقدان اصلی سیاست اقتصادی دولت و پیگیر پرونده فساد اقتصادی حلقه فاطمی (مرتبط با معاون اول رئیس جمهور)
# ۶٫ دکتر حسین مظفر (کد انتخاباتی: ۷۸۲۷) – وزیر آموزش و پرورش در دولت هفتم (دولت خاتمی)

منتخب از جبهه متحد – مورد حمایت آیت الله مهدوی کنی:
* ۷٫ مهندس حمید فرمانی (کد: ۵۷۴۱) – دارای سوابق فعالیت اقتصادی صنعتی شاخص
* ۸٫ دکتر سید مسعود میرکاظمی (کد: ۸۲۱۴) – اقتصاددان / دارای سابقه وزارت نفت و بازرگانی
* ۹٫ دکتر حسین نجابت (کد: ۸۲۸۱) – دکترای فیزیک هسته ای از دورهام بریتانیا / رئیس کمیسیون ویژه جهاد اقتصادی
۱۰٫ حجت الاسلام و المسلمین کازرونی (کد: ۷۱۲۷) – فردی اخلاقی نزدیک به جریان معتدل اصولگرایی

منتخب از جبهه صدای ملت – منتقدین دولت
۱۱٫ علی مطهری (کد: ۷۸۲۴) – دکترای فلسفه / دارای سابقه شاخص در مجلس هشتم، خصوصا پرونده کردان، سوال از رئیس جمهور، طرح جامع رسانه و …
* ۱۲٫ حمید رضا کاتوزیان (کد انتخاباتی: ۷۱۲۵) – مهندس مکانیک و بیومکانیک / سابقه ریاست کمیسیون انرژی و نایب ریاست کمیسیون صنعت مجلس
# ۱۳٫ دکتر سید علیرضا مرندی (کد: ۷۵۸۱) – سابقه وزارت بهداشت / دارای نقش جدی در تاریخ انقلاب و دیپلماسی بین المللی انقلاب
* ۱۴٫ مهندس مصطفی رضا حسینی قطب آبادی (کد : ۴۲۴۱) – فوق لیسانس شهرسازی / سابقه خوب در مجلس هشتم، عضو کمیسیون صنایع، موثر در پیگیری استیضاح وزیر اقتصاد و سوال از رئیس جمهور؛ حذف قانون مزایای مادام العمر مسئولین، و …
* ۱۵٫ دکتر حسن غفوری فرد (کد: ۵۴۵۷) – دکتری فیزیک هسته ای از دانشگاه کانزاس / سابقه ۴ سال وزارت نیرو
* ۱۶٫ مهندس حسن زمانی (کد: ۴۵۲۴) – فوق لیسانس مدیریت / دارای سوابق شاخص در امور اقتصادی و دولتی / عضو هیئت رئیسه کمیسیون نیرو،پست و تلگراف و تلفن و انرژی اتمی
* ۱۷٫ مهندس سید حسین هاشمی (کد: ۸۴۵۲) – فوق لیسانس مهندسی صنایع / سوابق شاخص اقتصادی / معاون وزیر صنایع و معادن و فلزات به مدت ۸ سال / چهره برتر اقتصادی در جشنواره قهرمانان صنعت در سال ۱۳۹۰
# ۱۸٫ مهندس حسین شیخ الاسلام (کد: ۴۸۷۴) – از دانشجویان خط امام / سابقه در حوزه سیاست خارجی

ایستادگی – مورد حمایت دکتر محسن رضایی
# ۱۹٫ امیدوار رضایی میرقائد (کد: ۸۵۴۷) – متخصص مغز و اعصاب / سابقه ریاست بیمارستان و رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلس
# ۲۰٫ جواد محمدی (کد: ۷۵۱۲) – پی.اچ.دی در ژنتیک از کارولینسای سوئد / عضو شورای تحول نظام آموزشی کشور و شورای تخصصی مهندسی فرهنگی کشور
# ۲۱٫ محمداسماعیل کوثری (کد: ۷۲۱۸) – از فرماندهان شاخص سپاه در جنگ تحمیلی
* ۲۲٫ فرزاد سلیمانی (کد: ۴۷۲۸) – دارای سوابق شاخص در مدیریت کارخانه ها و فعالیت های اقتصادی
* ۲۳٫ حبیب ا… حبیبی (کد: ۲۵۴۲) – دکترای حقوق تجارت بین الملل / دارای سابقه در صنعت کشتیرانی
* ۲۴٫ ناصر داوودی راد (کد: ۲۸۵۷) – کارشناس حسابداری و دکتری مدیریت آموزشی / فعال حوزه اقتصادی و کار آفرینی
* ۲۵٫ بهنام ملکی (کد: ۸۱۲۷) – دکتری اقتصاد / دارای سوابق مفصل و شاخص اقتصادی / اصلاح طلب
# ۲۶٫ دکتر الهام امین زاده (کد: ۱۷۲۱) – دکتری حقوق بین الملل / سابقه شاخص در حوزه دیپلماسی
* ۲۷٫ حجت السلام والمسلمبن مصباحی مقدم (کد: ۷۸۱۵) – اقتصاد دان غیر آکادمیک
* ۲۸٫ مهندس محمدرضا باهنر (کد: ۱۸۱۴) – مهندس معمار و کارشناس ارشد برنامه ریزی اقتصادی / عضو کمیسیون تدوین سند چشم انداز بیست ساله

دانشگاه آزاد و علی مطهری؛ و خری که همان خر است و پالان عوض می کنند!

در این قحطی کاندیداها، آنگاه که عرصه از مردانی چون افروغ و خوش چهره خالی است؛
یک لیست کوتاه داشتم که می دانستم قرار است به پاس شجاعت و دفاع از حقوق خلق الله به احمد توکلی، علی مطهری، نادران و یکی دو نفر دیگر رای بدهم؛
خوب، این مناظره آقای مطهری، و اراذل و اوباش نامیدن دانشجویان مخالف جاسبی و وقف دانشگاه که جلوی مجلس تجمع کردند، تامل برانگیز است …
بهرحال، من از جبر، به جای شهرسازی دانشگاه شیراز، از معماری دانشگاه آزاد تهران واحد … سر در آوردم؛ رئیس دانشکده ما، برادر کسی است که وزیر علوم است و برادر دیگرش قرار است رئیس کل دانشگاه آزاد شود.

در همین دانشکده برادرِ آقای رئیس:

دخترِ یکی از کاندیداهایِ «سبزِ پر رنگ» ریاست دانشگاه آزاد، رئیس گروه ما بود؛ خودش هم سبزِ پر رنگ و مشوق حضور بچه ها در تظاهرات ها، در دانشکده ای که مشاورین و نزدیکان رئیس جمهور اساتید دانشکده بودند؛ چند وقتی دانشکده از این خانوم خلاصی داشت و خانم مهندس جوانی رئیس گروه معماری شد، نتیجه ش حضور اساتید شاخص بازنشسته دانشکده های سراسری یا فعال در گروه های معماری شاخص بود؛ بسیاری از دانشجویان دانشکده، دانشگاه های سراسری شاخص شهرستان را رها کرده بودند، که در تهران با نزدیکی به دانشکده های اصلی معماری، از اساتید تهرانی بهره ببرند؛ تراز ورودی دانشگاه خصوصا به دلیل محل قرارگیری ش در شهر، بعد از واحد مرکز، واحد دوم شده بود؛ اما این وضعیت خیلی طول نکشید، خانمِ آقازاده برگشت، میانه ی ترم اساتید گاه مسن، با سابقه، و تحصیل کرده ی بهترین دانشکده های اروپا را از دانشکده بیرون ریخت؛ اعتراض ها بالا گرفت، هرچند من از عملکرد بسیج دانشکده در حالی که اتاق انجمن اسلامی انباری شده است راضی نیستم، اما برای اولین بار بعد از ۸۸، جماعت در یک اعتراض با هم همرنگ بودند؛ زهر چشم گرفتن از بسیج که متصل بود یقینا بقیه را نیز هراسان می کرد، اعضای بسیج متهم به سازماندهی اعتراضات شدند؛ نامه ای از دفتر رئیس کل دانشگاه (که پدر خانم رئیس گروه معاونش بود)، برای برادرِ آقای رئیس کل جدید آمد، که امر کرده بود اگر اعتراضات ادامه پیدا کند نیروهای بسیج اخراج شوند؛ فکر می کنید آقای رئیس دانشکده طرف چه کسی ایستاد؟ نیروهای بسیج دانشجویی را خواست، قضیه را ابلاغ و تهدید را تکمیل کرد …

ما در دانشکده مان با فرض اینکه فقط ورودی های معماری را در نظر بگیریم، متوسط ترمی ۹۰۰هزارتومان پرداخت می کنیم؛ جمع چهار دوره ورودی فقط معماری دست کم ۵۰۰ نفر است؛ یعنی در هر ترم، فقط دانشجویان کارشناسی معماری، ۴۵۰میلیون تومان، و به قرار سالی ۹۰۰ میلیون تومان به دانشکده می پردازند؛ این در حالی است که تتمه یکی دو دوره کاردانی های معماری، کارشناسی ارشدهای معماری، و ورودی های جدید عمران، کامپیوتر، صنایع و حسابداری را فرض نکنیم. خوب حالا با این آورده فکر می کنید چه اتفاقی افتاده است؟ دانشگاه از چهار سال گذشته تغییر کرده است؟
در دانشکده ای که ما برای هر سال حداقل از رشته خودمان ۹۰۰ میلیون تومان آورده داریم، اکسزپوینت های اینرنت بیسیم را از ترس دزدیده شدن توسط دانشجویانی که ترمی نزدیک به یک میلیون تومان واریز می کنند، در گوشه سالن ها و در اتاق هایی خاص می گذارند؛ همین می شد که حتی در طبقه سایت دانشگاه نیز در کلاس به شبکه دسترسی ندارید؛ آیا اینترنت رایگان است؟ خیر، شما باید هر ۲۰ ساعت را ۵ هزارتومان شارژ کنید؛ دانشگاه حتی از داشتن یک پایگاه اینترنتی شکیل رنج می برد، سیستم انتخاب واحد چندین بار در ایام انتخاب واحد گریپاژ کرده و خلق الله را برای انتخاب واحد دستی به دانشگاه سرازیر کرده است؛
آتلیه ها رنج آور است، میزهای کوتاه طراحی، با چهار پایه های بلند که زانوهای شما را بالاتر از میزها قرار می دهد، ساعت ها کلاس طراحی را فرض کنید جماعت با چه مشقتی کار می کنند؛ آیا سرویس بهداشتی مرتب یا تمیزی داریم؟ یا فضای سبز؟ یا انجمن علمی؟ اردو؟ تفریح؟ کوفت؟ زهرمار؟ دبیرستان دخترانه غیرانتفاعی نزدیک دانشکده ما، ظرف همین ایام یک ساختمان جدید و مدرن در کنار دانشکده ما ساخته است؛ و دریغ از حتی کمترین تغییر و اصلاحی در مبلمان آموزشی دانشکده ما. از قحطی فضای دور هم نشینی علمی، خود دانشجویان دفتری در پاساژی نزدیک دانشکده اجاره کرده اند که محل گعده و کلاس های فوق برنامه است؛ خانم رئیس گروه هم که مشغول نهایی کردن مدرک دکترایشان هستند غالبا تشریف ندارند: رکود مطلق!
برای اسلامی کردن دانشگاه، در کلاس های انقلاب اسلامی و وصیت امام، از فرط هیجان انگیز بودن و صغر سن اساتید «می خوابیم»؛ راه رفتن و حرف زدن دختر پسر حتی با ظاهر الصلاه و حجاب و الخ از نگاه حراست دانشکده گناه کبیره است، آتلیه آزاد طراحی هنگام حضور حراست، مجلس عزای منفک به بخش زنانه و مردانه می شود؛ که البته هنگام خروج از دانشکده که با یک صفحه صفحه فلزی به مردانه و زنانه تقسیم شده باید شاهد حضور و خنده و قهقهه خواهران حراست در اتاق شیشه ای برادران حراست باشیم. انقدر مسلمانانه، انقدر وقاحت!

حال من، دانشجوی دانشگاه آزاد واحدِ برادرِ آقای رئیس، برایم سوال است، این پول هایی که ما می دهیم چه می شود؟؛ از ستادهای انتخاباتی سر در می آورد؟ کوهستان های بروجرد را می خرند که درخت هایش را بسوزانند و دانشکده های برهوت زده ای چون ما تاسیس کنند و هیچ به خودمان نرسد؟ حق دانشجویانی که این پول ها را می دهند از پولی که برای تحصیلشان واریز کرده اند در دانشکده خودشان چیست؟
البته وقتی در هنگام تامین هزینه فلان ستاد از بودجه دانشگاه آزاد و سخنرانی های هیجان زده ی مدیرگروه های سبز پررنگ، اساتید ریشوی مشاور و معاون رئیس جمهور را می دیدیم، با خود فکر می کردیم، دور همی ما را چقدر خر فرض کرده اند؟
بله آقای مطهری، البته که خر همان خر است، رئیس قدیم دانشگاه و رئیس بعدی فرقی برای ما ندارند؛ ولی قرار هم نیست انقدر خوش بگذرد که دانشگاهی که از پول های ما رشد می کند، وقف خاص و در ید حضرت عالیجناب و آقازادگان منحصر شود؛ درخواست عدالت برای قربانیان کهریزک، انتقاد از رفتار خشن با معترضین، انتقاد از رئیس جمهور غیرپاسخگو و غیر کارآمد خوب است، دمت گرم؛ ولی وقتی این ور بازی مسکوت می شود، مواضعت بو می گیرد، بو می دهی آقای «شهید مطهری زاده»!

Next entries »