در محضر هادی غفاری

بسم الله؛
آن‌ها که می‌شناسندم می‌دانند تا چه حد به «چپ‌ها» حس سمپاتیک دارم؛ توفیری هم نمی‌کند چه این چپ مجمع روحانیون باشد، و چه ارنستوا‌چه‌گوارا؛ و اینگونه است که هادی غفاری از نوجوانی جایگاهی خاص در ذهنم داشته است؛
قبل از عید بچه‌های شاخه دانش‌آموزی مجمع را به جنوب برده بودیم، توفیق شد یک شب هم در هویزه باشیم؛ نماز مغرب که تمام شد، و از کشتن میان سنگ قبرها یاران علم‌الهدی دست کشیدم وارد شبستان مسجد شدم؛ پیرمرد با ابهت همیشگی کناری نشسته بود و یاران قدیمی مشغول احوال پرسی با او بودند؛ و مثل همیشه همان مرد چهارشانه با ریش‌های پر و عمامه که گویی سبک‌تر و کم‌پارچه تر از باقی روحانیون است، شمایلی که آدم را یاد مولوی‌های سیستان می‌اندازد …
هنوز زمان خاطره گویی او از ایام دفاع نرسیده؛ فرصت را غنیمت می‌شمارم؛ هنوز دقایقی از نشستنش نگذشته خیز برمی‌دارم و دوزانو در برابرش می‌نشینم، قصدم گرفتن شماره دفترش است که اگر شد برای جلسات کافه حزب‌الله دعوتش کنیم؛ اما شماره موبایل خودش را می‌دهد؛ گوشی را از جیبش در می‌اورد و به جیب لباسش اشاره می‌کند؛ «گوشی‌ام همیشه اینجاست؛ هر وقت زنگ بزتی خودم برمی‌دارم، به غیر از وقت نماز فقط، هر وقت کاری داشتی زنگ بزن، نیمه شب هم جواب می‌دهم …»
برای کاری می‌زنم بیرون، وقتی برمی‌گردم که اواخر سخنرانی‌اش است،‌همه در حال خنده‌اند، بعد از خاطرات جنگ دارد از سرکارگذاشتن و پیچاندن شیخ امارات سر قضایای تنب کوچک و بزرگ می‌گوید، بعد از گفتن از میزان کمک‌های کشورهای عربی و غربی به عراق به اینجا می رسد؛ واژه‌هایی که به کار می‌برد ناخودآگاه مرا به یاد حاج‌سعید می‌اندازد … سخنرانی که تمام می َود، دعا می‌کند و آمین می‌گوییم،‌ دعای سلامتی و عزت حضرت‌آقا را می‌گوید و یکی دو هلا به ما در مورد شهدای داخل حیاط، می‌آید سرجای قبلی می‌نشیند؛ بی‌حواس به سخنران بعدی دورش جمع می‌شویم …

دوربین موبایلم در کم نوری کیفیت آنچنانی ندارد // عکاس: عباس فاروقی

دوربین موبایلم در کم نوری کیفیت آنچنانی ندارد // عکاس: عباس

از رابطه با آمریکا می‌پرسم ازش، شدیدا مخالف است، به نظرش با همان شیطان قبلی طرفیم، کنایه می‌زنم که اصلاح‌طلبان خود شروع کننده‌ی این جریان رابطه بوده‌اند، اول جواب می‌دهد که راستی از اول مشتاق‌تر بوده‌اند، بعد گریز می‌زند به ایام تبلیغات انتخابات مجلس هشتم،‌ که از او پرسیده‌اند بالاخره اصولگراست یا اصلاح‌طلب؛ جواب داده‌است هادی غفاری هستم؛ به او می‌گویم اما هنگامه‌ای که اکثریت احزاب موافق مذاکرات بوده‌اند و تنها صدای دانش‌جویان عدالت‌خواه بلند بود چرا آنچنان بر حمایت از دانش‌جویان نایستاده است؛ که محکم جواب می‌دهد او به اندازه خودش در حال فعالیت و مخالفت است، و حتی هفته پیش در شیراز در این باره حرف زده است …
می‌گوید اوضواع خراب است، ما فکر کرده‌ایم منظورش از زمان احمدی‌نژاد است، ولی می‌گوید از رحلت امام به بعد؛ منظورش اقتدار است؛ این که ریس‌جمهور‌هایمان وا داده‌اند؛ البته مستقیم نمی‌گوید؛
بحث می‌کشد به تقابل اقتدار و تنش‌زدایی، می‌گوید که باید اقتدار داشته باشیم، بعد اضافه می‌کند که می‌توان کسب اقتدار کرد و تنش‌زا نبود؛‌عباس که طرفدار احمدی‌نژاد است این را کنایه به احمدی‌نژاد تفسیر می‌کند، می‌پرسد چگونه می‌توان اقتدار کسب کرد و تنش ایجاد نشود، آنها یقینا عصبانی می‌شوند؛‌عباس رفتارهای اما، قضایای سلمان رشدی و … شاهد مثال می‌گیرد؛
حاجی جواب می‌دهد؛‌ «امام رهبر دینی بود؛ جایگاه رهبری و رهبر دینی با مقام اجرایی چون رئیس‌جمهور متفاوت است …»
گلایه می‌کند که امام اینگونه که نشان می‌دهیم رادیکال نبوده است؛
«ما غالبا پیش امام بودیم، مثل گربه‌های دست‌آموز دایم سعی می‌کردیم خودمان را نزدیک کنیم، آن وقت که شهید رجایی می‌خواست برود مجمع سازمان ملل، من پیش امام بودم که آمد، امام به او گفت که آقای رجایی جایگاه شما با من متفاوت است، شما رئیس جمهوری اسلامی هستید، باید دیپلماتیک رفتار کنید…
یا آن وقت که آقای جوادی قرار بود برود پیش گرباچف امام به او گفت گرباچف یک دستش را تکان‌ داد موقع حرف زدن شما یک دست‌تان را تکان دهید؛ دو دستش را تکان داد، شما دو دست‌تان،‌ سرش را تکان داد موقع حرف زدن شما موقع جوان دادن سرتان را تکان دهید، یعنی نه تند بروید و نه در موضع ضعف قرار بگیرید،‌در همان سطح مذاکره کنید …»

پی‌نوشت.
یک؛ دلیل نوشتن این خاطره فتح باب همین موضوع تفاوت جایگاه رهبر دینی با مقام اجرایی است،‌ موضوعی که ذهنم را بعد آن جلسه مشغول کرده است، یحتمل از آن خواهم نوشت …
دو؛ چون حرف‌های جلسه را ضبط نکردم،‌ نوشته‌های داخل نقل قول نیز نقل به مضمون است …
سه؛ اوه پسر، الآن که این‌ها را تایپ کردم، سخنرانی آن‌شب در شب‌خاطره را شبکه چهار نشان داد.

۱۰ دیدگاه »

  دوستت wrote @ فروردین ۸م, ۱۳۸۸ at ۲:۰۴ ب.ظ

سلام مسیح
موضوع جالبی بود چیزهای خوبی یاد گرفتم .
آفرین وبلاگ نویس کوشا که مطلب کپی نمیکنه ه و حرف دیگران رو سرو ته نمیگه و هزینه میکنه و مطلب نو میزاره ( آفریییییین )

  ابوذر منتظرالقائم – وبلاگ پاسداران wrote @ فروردین ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۷:۵۳ ب.ظ

بسم الله . ۱- مثال با ادعا تناسب ندارد. ادعا در مورد مسئولین اجرایی است اما مثال در مورد یک پیک . ۲- نوع رفتار را ولی تعییین می کند. مانند متن مثال. ولی فقیه موضعش را در مورد رفتار دولت خصوصا در حوزه سیاست خارجی بارها فریاد کرده است که ما و او و دولت دیگر از این نشنیده شدن صدای او خسته شده ایم .۳- خوبی ؟ یا حق.

  ابوذر منتظرالقائم – وبلاگ پاسداران wrote @ فروردین ۱۳م, ۱۳۸۸ at ۷:۵۶ ب.ظ

و عجب نکته ای را فراموش کردم . ۱- واقعا جایگاه رهبری و مقام اجرایی ، فقط هرجا که برخی پسندیدند فرق می کند یا در بسیاری موارد ؟ چرا رفتاری که حق ندارند حتی با مقام اول اجرایی کشور در نادیده گرفتن خدمات کنند ، با رویکردهای رهبری می کنند؟ ۲- جالب آنکه این مغالطه را در معنای مخالف آن قبلا بکار می گرفتند و به رهبری می گفتند که موضعگیری مستقیم ایشان به “صلاح” نیست ! . ؟

  young muslim wrote @ فروردین ۱۶م, ۱۳۸۸ at ۲:۳۲ ب.ظ

خوشحالم که برگشتی

  یک جوان از قم wrote @ فروردین ۱۷م, ۱۳۸۸ at ۹:۴۳ ق.ظ

سلام.
می ترسم اینجا پیام بگذارم. مثل اینکه محل نمی دهید و یا کاری کرده اید که ما محلتان ندهیم. پشتیبان شما در شهر قم بوده ایم. اما حالا چه؟ همه و همه پخش و پلا گشته اید. مثل اینکه دیگر هیچ حس ارضایی برای دفاع از اسلام زنده نیست. مثل اینکه همه کارهای شما فقط و فقط یک استارت می زند. هیچ کدام به مرحله ظهور واقعی نمی رسند. هیچ کدام برنامه ریزی کارشناسانه ای ندارد. فکر ها همه محدود است. فقط و فقط در تهران. جلسات شهرستانی پس چه؟! ما که عضو نیستیم. نمی خواهیم هم عضو شویم. اینقدر کارها بزرگ جلوه داده شده که شجاعتی برای حتی عریضه گویی هم نداریم. حتی تماشاچی هم نمی توانیم باشیم. همایشی…مراسمی؟! فقط در تهران؟
حتی نتوانسته اید سیستم وبلاگ نویسی جامعی راه بیندازید. هر سال و هر لحظه یک وبلاگ. چرا صادق نیستید. یک راست بگوئید ما دیگر به آغاز مانده ایم و نمی دانیم چگونه به پایانش نزدیک شویم. ما دیگر زورمان نمی رسد! ما دیگر امر به معروف نمی کنیم! خسته شدیم. نهی از منکر را که دیگر مگو. خواب دم صبح را می گیرد.
منتظر جوابیه شما در همین وبلاگ هستم.
_________________________
پاسخ:
بسم الله؛
اگر درست متوجه شده باشم، موضوع بحث شما مجمع وبلاگ نویسان مسلمان است؛
بلی راست می گویی، من هم چند بار گفته ام، بعد چهار سال شخصا انقدر نای کار کردن ندارم، هر چند که یقینی به فعالیت های مجمع گسترش پیدا خواهد کرد در ۴ ماهه‌ی پیش رو؛
ولی اخوی یک نکته مهم وجود دارد،
مجمع وبلاگ نویسان مسلمان، عنوانش رویش است،‌ مجمع، یک تشکل، نه دفتر است، و نه موسسه، نه مدیر ثابت و یا منصور دارد،‌ نه بودجه‌ای از جایی می‌گیرد، یعنی توانایی‌اش متناسب با اعضایش است؛
خوب در چنین حالتی نمی توان توقع داشت که من دانشجو که یک روز درمیان کلاس دارم و میانش هم باید درس بخوانم یا کار کنم بیایم قم کارهای همایش را بکنم،
اگر چند نفر از بچه های قم پایه می شدند شاخه قم را راه می انداختند، یقینا ما حمایت می کردیم،‌ و تا جایی که می توانستیم کمک می کردیم، از خرج کردن اعتبار معنوی، تا فرستادن اساتید،‌ یا تخصیص بودجه، اگر چیزی خود مجمع داشته باشد و الخ …
اخوی باز تکرار می کنم، ما اسممان رویمان است، مجمع،‌ تشکل غیر دولتی، همه چیز متناسب با اعضاست، مای شورای مرکزی هم فقط ۷ نفر از این اعضاییم که مسئولیت مدیریت یک ساله ی تشکل بهمان واگذار شده،‌ ولی آیا باقی هم روی هوا باید باشند؟
در مورد اینکه چرا در سایت مجمع جواب نمی دهند،‌ من جوابی ندارم،‌ چون مدیریت سایت دست یکی از دوستان است که اجازه ی دخالت بنده را نمی دهد ….

  یک جوان از قم wrote @ فروردین ۲۰م, ۱۳۸۸ at ۸:۱۳ ق.ظ

یا علی.
ولی قبول دارید مشکلاتی که ناشی می شود از مدیریت مجمع ناشی می شود؟! این را قبول دارم که مجمع نامش هست و حتی این را قبول می کنم که یک موسسه غیر دولتی است. اما واقعاً اسم همه کارها را باید بزرگ گذاشت؟ یعنی من اطلاعی ندارم که برادران قمی در مجمع هیچ کاری نکرده اند؟ یعنی برای شهرستانها هم برنامه ریزی می کنید؟!

مطمئن باشید قم بیش از هر شهر دیگری در این زمینه بودجه می هد. حتی اگر غیر دولتی باشد. کافی است به قم تشریف بیاورید و خدمت مرجع تقلید بزرگوار ی برسید. با ایشان صحبت کنید. این کمترین کار در قم است.
نگوئید که نمی توانید. با یک شهر غیر مذهبی و دورافتاده ای در طرف نیستید. استفاده کنید از این فرصت ها. خیر. محمد جان اگر کمی واقع بین تر باشید این شمائید که در حلقه حمایتی شهر ما می افتید. من فکر می کنم حرف و حدیث در مجمع زیاد شده است. فکر نمی کنم از شهری مثل قم غافل باشید. شاید یکی از اعضای قم مشکل ساز بوده اند. که این گونه جهت گیری افکار در این سمت از مهد فرهنگ و اندیشه نیست. شاید هم بی لیاقتی از ماست…
_____________
پاسخ:
ب؛
بنده فکر کنم عرض کردم؛ خیلیش از مشکلات مدیریتی است؛ بحثش مفصل است، ولی شما می شه یک شماره تلفن بگذارید باهاتون تماس بگیرم؟

  یک جوان از قم wrote @ فروردین ۲۱م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۳۱ ب.ظ

کمی صبر کنید.
برای من مقطع و موضع شما روشن نیست. چگونه با شما ارتباط برقرار کنم در حالی که آشنائی کمی با شما دارم. ایمیل من را که مشاهده کرده اید با این ایمیل در تماس باشید.
یا علی.
_____________
پاسخ:
ب؛
یعنی انقدر تلفنی گفتگو کردن برای شما اضطراب بر انگیز است؟
اگر این قدر بی اعتمادی وجود دارد که هیچ …

  young muslim wrote @ فروردین ۲۲م, ۱۳۸۸ at ۹:۴۲ ق.ظ

سلام اون دفعه وقت نکردم مطلبت رو بخونم اما مواظب باش این نقل قولها از امام دنیا و آخرتت بر باد نده!
______________
پاسخ:
ب؛
نقل قول های فوق از آقای غفاری بود نه بنده؛ ضمن اینکه مسائل فوق متواتر توسط افراد مختلف گفته شده ….

  ایمان wrote @ آبان ۹م, ۱۳۸۸ at ۴:۲۲ ب.ظ

از یک طرف مقام معظم رهبری را امام خطاب میکنی و از سوی دیگر این … که هر چه از دهنش در آمد را بعد از انتخابات به رهبری گفت را می ستایی و پز عکس گرفتن با او و گرفتن شماره موبایلش را می دهی؟!!!!!!!!!!!!!!!!!
_____________
پاسخ:
مومن خدا برو ببین مطلب برای کِی است!

  ایمان wrote @ بهمن ۲۳م, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۳ ب.ظ

مگه هادی غفاری قبل از انتخابات چه تحفه ای بود. کاری به اینکه هویدا که بود ندارم ولی هادی غقاری مگر همانی نبود که خودش اسلحه برداشت و در راهروی دادگاه هویدا را کشت. از اول هم لات بود.
_________
پاسخ:
علاقه من به جناب غفاری از جای دیگری ناشی می شد، و می توانم بگویم اگر وقایع بعدی اتفاق نمی افتاد همچنان،‌ آنچنان که به شهید منتظری به خاطر ساتجا علاقه مندم، به جناب غفاری هم ارادتمند می ماندم؛ ضمن این که واقعه ی هویدا تنها توسط آقای یزدی ذکر شده، هر چند که من تا پس از انتخابات تاویل روایت بی نام آقای یزدی را نخوانده بودم، و مطلع نشده بودم که بعضی این موضوع را متوجه غفاری می دانند؛ با این حال جز آقای یزدی هم کسی مطلب فوق را ندیده ام که رسانه ای کرده باشد. بهرحال در صورت صحت، یقینا حرکت فوق محکوم است؛ البته من یک مرزی بین لات بودن و انقلابی گری قائلم؛ فکر می کنم حضراتی که یک هو بدون نقش در انقلاب سر از کمیته در آوردند بیشتر شایسته واژه لات هستند.

Your comment

HTML-Tags:
<a href="" title=""> <abbr title=""> <acronym title=""> <b> <blockquote cite=""> <cite> <code> <del datetime=""> <em> <i> <q cite=""> <strike> <strong>