روایتی از فرایند تغییر مسئله فلسطین از عربی به اسلامی، به محوریت ایران، از جنبش نواب صفوی تا امام خمینی
شهریور ۱۰, ۱۳۸۹ at ۱۰:۳۹ ق.ظ · Filed under اسرائيل, امت اسلامي, انقلاب اسلامي, جریده نگاشت, جنگي كه بود؛ جنگي كه هست, حضرت روح الله, سياست بينالملل, مقاومت اسلامي, گاهنوشت
پیش نوشت.
نوشته پیشرو که در آن سعی کردم نقش ایران در قضیه اسرائیل را بررسی کنم، به مناسبت روزه قدس، در همشهری آیه شماره ۱۹اُم، شهریور ۸۹، صفحه ۹۲ و سرویس سبک زندگی به چاپ رسیده است. مطلب نسبت به دیگر مطالبم تقریبا حجمی دوبرابر دارد، و از این جهت مطالعه آنلاین آن شاید حوصله زیادی بطلبد، زین رو فایل نوشته نیز از این لینک قابل دریافت است.
نوشت.
هر چند سال های ابتدایی دهه هشتاد میلادی و پیروزی انقلاب اسلامی، و وقایعی که جملگی به ارتباطی به ایران دارند، نقطه عطفی در قیام آزادسازی فلسطین است؛ اما شروع آن را باید در چند دهه قبل و اولین قیام های اسلامگرایانه ایرانِ صده اخیر جستجو کرد. در واقع وقایع دهه هشتاد را به ثمر نشستن امیدهای قهرمان ملی ایران، نواب صفوی به دست همرزم وی روح الله خمینی دانست.
بیت المقدس؛ مسافری از ایران
با اعلام موجودیت اسرائیل در سال ۱۳۲۷، همگام با دیگر کشورهای اسلامی در ایران نیز تظاهرات و اعتراضات شروع شد؛ تنها شش روز پس از این اعلام موجودیت، در حالی که حکومت پهلوی عکس العملی نشان نداده بود؛ جمعیت کثیری در مسجد سلطانی تهران به دعوت جمعیت فداییان اسلام و آیت الله کاشانی جمع شدند که پس از بیانیه آیت الله کاشانی و شهیدنواب صفوی تا ساعت ۹ شب تظاهراتی ضد صهیونیستی در خیابان های تهران برگزار کردند و سوار بر اتوبوس در خیابان های تهران شعار می دادند.
فردای تظاهرات مراکزی برای ثبت نام داوطلبین جهاد علیه اسرائیل دایر می شود که قریب به پنج هزار نفر از طریق آنها ثبت نام می کنند؛ و جمعیت فداییان اسلام در ادامه حرکت بیانیه ای خطاب به دولت نوشته و خواستار همکاری دولت وقت برای اعزام نیروها می شود. در این بیانیه می خوانیم
«خونهای پاک فدائیان اسلام در حمایت از برادران فلسطین می جوشد. پنج هزار نفر از فدائیان رشید اسلام عازم کمک به برادران فلسطینی هستند و با کمال شتاب از دولت ایران اجازه حرکت به سوی فلسطین را می خواهند و منتظر پاسخ سریع دولت می باشند».
هر چند شهید نواب تمام تلاش خود برای تحت فشار قرار دادن خود، حتی با گفتگو با ابراهیم حکیمی نخست وزیر وقت، به کار می بندد اما در نهایت دولت با این طرح همکاری نمی کند؛ و با توجه به حجم فعالیت امکان انجام آن بدون همکاری دولت منتفی می شود.
اما هنگامی که در آذرماه سال ۳۲ قرار بر برگزاری اجلاس مؤتمر الاسلامی در بیت المقدس شرقی می شود، «جمعیت انقاذ فلسطین» و «مکتب الاسرار المعراج» از نواب برای شرکت در اجلاس دعوت می کنند؛ مشورت نواب با علما منجر به تکلیف شرعی از جانب علما و خصوصا آیت الله صدرالدین صدر بر عهده نواب می شود که در این اجلاس شرکت کند.
هزینه سفر از طریق فروش فیش هایی از طرف جمعیت تامین می شود، و عبدالحسین واحدی مرد شماره دو جمعیت در شوری که در مسجد محمدیه سرچشمه برگزار می شود اهیمت و ابعاد سفر را برای اعضا شرح می دهد؛ و حدود هشت هزار تومان از طریق فروش فیش ها جمع اوری می شود؛ نواب ۱۱ آذر به سوی عراق راهی شده و فردایش به بیروت رفته و خود را به شرق بیت المقدس می رساند.
هر چند اجلاس مؤتمر که با حضور سران ممالک اسلامی همچون همسایگان فلسطین، اندیشمندان و علمای اسلامی برگزار می شد، اما فضای ناسیونالیسم عربی همچنان بر آن حکم فرما بود؛ این چنین است که نواب هنگام که پشت تریبون می رود تا به عربی سخنرانی کند می گوید
«گر افتخار به عربیت باشد من فرزند بهترین مرد عرب هستم. اگر پیغمبر را از عرب بگیرند، عرب هیچ ندارد. شخصیت عرب به پیامبر اسلام است و من فرزند اویم. همان خداوند که فرمود: [إنا خلقناکم من ذکر و انثی و جعلناکم شعوباًو قبائلاً لتعارفوا إن اکرمکم عندالله اتقیکم (حجرات،۱۳)]. حمله به سرزمین اسلامی فلسطین چه سرزمین عرب و چه غیر عرب ، حمله به سرزمین اسلام است.»
مفتی اعظم سوریه که پس از انقلاب اسلامی در سفری به ایران درباره نواب می گوید
«بعد از قرن اول هجری، شهیدی به عظمت نواب صفوی وجود ندارد.»؛ از آن اجلاس روایت می کند که «پس از اجلاس نواب با هفتاد نفر برای بازدید بخش اشغالی قدس رفته بود یکباره عبایش را کناری انداخت و به حاضران گفت که باید برویم و درآن مسجدی که در منطقه اشغالی واقع است نماز بخوانیم و هر کس آماده شهادت است با ما بیاید. درحالیکه همه ترسیده بودند ، او حرکت کرد و دیگران نیز با وجود آنکه سربازان اسرائیل دستها را بر روی ماشه گذاشته بودند به دنبال وی به راه افتادند و نماز را به امامت وی خواندند. نواب در جواب احمد سوکارنو رئیس جمهور وقت اندونزی که پس از بازدید، از نواب پرسیده بود که چرا چنین کاری کردی و نزدیک بود ما را به کشتن دهی؟ گفته بود: بردم تا شهیدتان کنم تا ملتهای مسلمان با کشته شدن نمایندگانشان، بیدار شوند.»
بزرگان جهان اسلام، همچون مرحوم سیدقطب رهبر جنبش اخوان المسلمین مصر، روایات جالبی از این سفر نواب دارند؛ در همین اجلاس است که نواب برای مبارزه با اسرائیل پیشنهاد تشکیل «سازمان انقلاب اسلامی بین المللی» را می دهد تا جنبش ها و دولت های اسلامی به طور واحد علیه اسرائیل عمل کنند؛ اما با شهادت نواب و سرکوب فداییان اسلام، هم این طرح و هم تلاش برای ایفای نقش ایران در مسئله فلسطین تا مدت ها به حاشیه می رود.
بر بام سفارت اسرائیل

عرفات، آسید احمد خمینی و دکتر یزدی بر فراز بالکن سفارت اسرائیل.
در حالی که هنوز ده سال از شهادت نواب صفوی نگذشته است؛ تبلیغات فداییان اسلام و علما علیه اسرائیل تاثیر عمیق خود را بر مردم گذاشته است؛ آنچنا که ژنرال مایرامیت رویس اداره اطلاعات ارتش اسرائیل که اردیبهشت ۱۳۴۱ برای دیدار با مقامات ارتش، نخست وزیر، کفیل وزارت خارجه و وزیر کشاورزی به ایران می آید، در بازگشت به اسرائیل طی گزارشی به بن گورین و گلدمایر توصیه می کند که با توجه به منفور بودن اسرائیل در میان مردم ایران، با توجه به آینده ارتباطات فراتر از هیأت حاکمه برقرا شود. یک سال بعد امام خمینی در خطابه معروف سال ۴۲ به ارتباط شاه و اسرائیل اعتراض می کند. همزمان با اوج گیری نهضت مردمی، محکوم کردن روابط شاه و اسرائیل از محورهای اعتراضات مردمی است؛ آنچنان که به گزارش مطلبی از روزنامه معاریو در سال ۵۲، به نقل از خبرنگار فیگارو، که نمایندگی ایران در تل آویو در گزارش خود برای وزارت خارجه آن را نقل می کند، می نویسد «خبرنگار مزبور از تظاهرات و ابراز مخالفتهایی که به نزدیکی بین ایران و اسرائیل میشود و نیز شعارهای «شاه یهودی است» یا جعل نام خانوادگی پهلوی به «پاپالوی» گزارشهایی میدهد»؛ این گزارش روایت از وضعیتی است که در تظاهرات ها شعارهای «قم، تبریز، فلسطین» و «امروز ایران، فردا فلسطین» شنیده می شود.
در عین حال همزمان با اوج گیری انقلاب، خطبای انقلاب همچون آیت الله مطهری، دکتر شریعتی و آیت الله سعیدی و سایرین به موضوع فلسطین توجه بیشتری می کنند، که مشهورترین آن سخنرانی مرحوم مطهری درباره شبهه ضد شیعه بودن فلسطینیان است؛ در همین ایام اس که حجت الاسلام هاشمی رفسنجانی نیز به دلیل ترجمه کتابی درباره فلسطین به زندان می افتد. شدت یافتن نهضت، و گسترش عملکرد گروه های مسلح به دفاتر نمایندگی اسرائیل و منافع اسرائیل نیز می رسد؛ دفتر هماپیمایی العال اسرائیلی با آنکه دوبار مورد حمله قرار می گیرد تا آخرین روزها به تخلیه ۱۵۰۰ خانواده اسرائیلی و مهاجرت یهودیان ادامه می دهد.
سازمان آزادیبخش فلسطین از پیش از پیروزی ارتباط خود با انقلابیون را تقویت می کند؛ این ارتباط که از زمان تماس چریک های ایرانی چون چمران با سازمان و حمایت امام موسی صدر از فلسطینیان ساکن لبنان شروع می شود، با ارتباطات تشکیلاتی و آموزشی با ساف ادامه پیدا می کند؛ در حالی که عمده ارتباط ساف با گروه های سوسیالیستی از گروه های مسلح تا نهضت است، یاسر عرفات، دبیرکل ساف که به ارتباط با رهبری انقلاب اهمیت می دهد، در پی شهادت حاج آقا مصطفی خمینی پیام تسلیتی برای امام می فرستد که ایشان نیز طی تلگرافی به این پیام پاسخ می دهند. همچنین امام از سال ۱۳۴۷ اجازه هزینه وجوهات برای کمک به سازمان فتح، شاخه نظامی ساف (سازمان آزادی بخش فلسطین)، را صادر می کند.
همین روابط پیوسته و نزدیک است که موجب می شود تنها یک هفت پس از پیروزی انقلاب، یاسر عرفات در ایران حاضر شود؛ ایران که با پیروزی انقلاب از اسرائیلی های با مقام رسمی خواسته کشور را ترک کنند؛ دفاتر تجاری و سیاسی اسرائیلی چون دفتر آژانس یهود و سفارتخانه را می بندد؛ در ۳۰ بهمن ۵۷ با ورود عرفات و با حضور یادگار امام سفارت فلسطین را در محل قبلی سفارت اسرائیل افتتاح می کند. عرفات در این سفر به نواب صفوی، قهرمان ملی و فعال در عرصه فلسطین اشاره می کند و می گوید: «
هنگامی که دانشجو بودم و در مصر درس می خواندم یک روز شهید نواب صفوی به دانشگاه آمد و سخنرانی کرد. پس از پایان سخنرانی نزد او رفتم و خودم را معرفی کردم . او به من گفت: (تو پسر علی هستی ، اما ملتت دراسارت به سر می برد. تو سید حسنی هستی . تو باید دین جدت را یاری دهی. تو باید ملت فلسطین را از چنگال اسرائیل نجات دهی، آن وقت اینجا نشسته ای درس می خوانی که چه؟) این سخنان نواب صفوی مرا تکان داد و روحیه انقلابی در من پدید آورد و از آن پس درس و مشق را رها کردم و به کار نهضت پرداختم.»
خروج ناگهانی ایران از ائتلاف با اسرائیل و آمریکا در عین ضربه سنگین به اسرائیل معادلات منطقه ای را به شدت تغییر می دهد؛ قطع صادرات نفت و مبادلات اقتصادی بیشترین ضربه را به اسرائیل وارد می کند که اصلی ترین منبع تامین نفت آن ایران است؛ به همین دلیل است که سخنگوی رژیم صهیونیستی با پیروزی انقلاب اعتراف می کند که «قطع روابط سیاسی و اقتصادی میان ایران و اسرائیل زیان های فراوانی به اقتصادی این دولت وارد کرده است»؛ از سوی دیگر با خروج ایران از ائتلاف، آمریکا فشار بیشتری برای پیمان صلح میان اسرائیل و مصر (که تا پیش از مرگ ناصر از اصلی ترین تهدیدات اسرائیل است) وارد می کند و حتی از مصر می خواهد به اسرائیل اجازه استخراج نفت سینا را بدهد.
اما همین اتفاق و صلح کمپ دیوید به پیچیدگی اوضاع و تحریک گروه های اسلامی چون اخوان المسلمین و جهاد اسلامی مصر می انجامد که اوج آن به هلاکت رساند انورسادات به دست خالد اسلامبولی است که مورد تکریم انقلاب ایران قرار می گیرد و به تیرگی بیشتر روابط مصر و ایران انقلابی می انجامد. Read the rest of this entry »
روايت زندگي مردي كه دانشجويی معترض بود، يك شورشي شد، زنداني شد، مسلمان شد و محكوم به اعدام گرديد.
شهریور ۴, ۱۳۸۹ at ۱۱:۱۲ ق.ظ · Filed under امت اسلامي, جریده نگاشت, گاهنوشت
پیش نوشت.
- نوشته پیش رو حاصل قلم من و خانم مریم صبوری است که در شماره ۱۷، مرداد ماه ۸۹، همشهری آیه، صفحه ۹۴ منتشر شده است؛ البته ساختار مطلب منتشر شده از نظر تیترها و ترتیب محتوا کمی متفاوت است که چون آن نسخه را نداشتم، نسخه خام را منتشر می کنم. مطلب دوقسمی است؛ که بخشی یادداشت کوتاه «کورسویی در ظلمات» درباره دلیل اهمیت پرداختن به مسئله ای چون امام جمیل است، که در انتهای همین مطلب درج شده است.
- متن پیشرو را سال گذشته برای سرویس «جهان» همشهری جوان نوشتم، که به دلایل خاصی پذیرفته نشد؛ دبیرسرویس مدعی بود که «مدیریت نشریات» پس از چک کردن مطلب با ادعای ارتباط با القاعده فردی که از وی نوشته ام، مانع از انتشار شده است؛ البته جدایی از اطمینان من از موضوعی که به آن پرداخته بودم (خصوصا با توجه به ارتباط «امام جمیل» با جریانات همسو با انقلاب در آمریکا و …)، وقایع بعدی نشان داد تفاوت نظر من و دبیر سرویس از جای دیگری است؛ آنچنان که همین دبیر، مطلب انتقادی من به شورش مسلمانان (نه اسلامگرایان) چینی، را همزمان با وقایع تشنجات ایران رَد کرد و یک مطلب در حمایت این حرکت منتشر کرد، که نشان از شروع یک اختلاف جدی تر از رقابت سیاسی داشت؛ این مشکل مجدد تکرار شد، آنچنان که مدیریت پیشین نشریه «پایداری» از انتشار مطالبی درباره شیعیان یمن با ادعایی مشابه پرهیز می کرد. با این حال این روند، با تغییر مدیریت «مجلات همشهری»، تغییر کادرهایی که اثراتش را به وضوح مشاهده می کنید تغییر کرده است؛ نشریات حزب اللهی تر شده است؛ از این جهت این موضوع را ذکر می کنم، که دوستان علاقه مند به موضوع جهان اسلام موقعیت فعلی برای رساندن صدا را از دست ندهند. این مطلب نیز در یکی از نشریات جدید در پی این تغییرات، یعنی همشهری آیه منتشر شد.
نوشت.
در مارس ۲۰۰۰ روحانی مسلمان سیاه پوستی به جرم قتل یک معاون کلانتر دستگیر شد؛ مرد سیاهی که پیش از مسلمان شدن عضو گروههای ضدخشونت بود و بعد از مسلمان شدن نیز به دلیل تلاش برای پاکسازی منطقه زندگیاش از جرایم، نشان افتخاری پلیس را دریافت کرده بود؛ مرد به اعدام محکوم شد ولی به دلیل شدت اعتراضات مردمی حکمش به حبس ابد تقلیل یافت؛ آن مرد اچرپبراون، معروف به امام جمیل عبدالله الأمین است؛ مردی که هنوز در حبس به سر میبرد.
هربرت گرولد براون در اکتبر ۱۹۴۳ در منطقه باتن رژ لوئیزیانای آمریکا متولد شد، کوچکترین فرزند خانوادهی پنج نفرهی براون، پدرش ادیسی در یک کمپانی نفتی کار میکرد و مادرش تلمابراون به هربرت لقب رپ داده بود. نامی که تا اواخر دهه ۶۰ به آن شناخته میشد.
وقتی آنارشیست بود
سال ۱۹۶۰ در دانشگاه جنوبی جورجیا دانشجوی جامعه شناسی شد؛ او در این باره میگوید: «من در نزدیکی دانشگاه ایالتی لوئیزیانا زندگی میکردم، و میدیدم که این دانشگاه بزرگ با آن ساختمانهای مدرن فقط برای سفیدهاست؛ در حالی که دانشگاه جنوبی هر روز بدتر میشد و مخصوص کاکاسیاهها بود.»؛ رپ سال ۶۴ در حالی که جزو دانشجویان برتر دانشگاه بود ترک تحصیل کرد.

رپ براون در یکی از تجمعات پلنگ های سیاه
در همین ایام که به شدت تحت تاثیر نویسندگان کمیته آفریقایی-آمریکایی که دربارهی آزادی مینوشتند قرار گرفته بود؛ به واسطهی برادرش که در دانشگاه هاروارد وانشگتن تحصیل میکرد با محیط این دانشگاه آشنا شد و به واشنگتن نقل مکان کرد و درگیر فعالیتهای عدالت اجتماعی شد. او در سال ۱۹۶۶ با دوستانش کمیته دانشجویان میانه رو ضدخشونت را در آلاباما تاسیس کرد؛ و در سال ۶۷ در سن ۲۳ سالگی به ریاست این کمیته انتخاب شد؛ مجلهی نیوزویک در این دوران او را اینگونه توصیف کردهاست:
«یک انسان بی نقص با سبیل افتاده، موهایی پرپشت که به عینک آفتابی در محیطهای داخلی و خارجی علاقمند است، و با نگاهی سخت به دنیای سفیدپوستان مینگرد؛ …؛ او ارتشش را با موعظه قصاص چشم در برابر چشم به دفاع از خود توصیه میکند.»
در جولای سال ۱۹۶۷ و در اوج نژادپرستی سازمانیافته علیه سیاهان، او شورشی حقوق بشری در مریلند را رهبری میکرد؛ او در حالی که ۴۰۰ نفر به سخنرانیاش گوش میدادند به آنها انگیزهی جنگ متقابل میداد: «این مردم آفریقا بودند که آمریکا را ساختند و اگر مردم آمریکا تغییر رویه ندهند ما آمریکا را به آتش خواهیم کشید.»؛ او در حال سخنرانی هدف گلولهی شاتگان قرار گرفت و شورش از هم پاشید؛ پلیس او را دستگیر کرد و در دادگاه فدرال به ۵ سال حبس محکوم شد.
پلنگ سیاه در مسجد آتلانتا

امام جمیل، رپ براون، در حال نماز در دادگاه.
او در سال ۶۸ به گروه پلنگ سیاه که در سال ۶۶ در راستای دفاع از سیاهان تشکیل شده بود پیوست و به عنوان مسئول ستاد عدالت گروه انتخاب شد؛ پلنگ سیاه به حدی گسترش یافت که ۵۰۰۰ عضو اصلی در آمریکا جذب کرد و حتی شاخههای خارجیاش را در الجزایر و دیگر کشورها تشکیل داد؛ برنامهی اصلی گروه در راستای افزایش خدمات درمانی و صبحانهی رایگان برای کودکان بود؛ ولی دولت آمریکا آنها را یک گروه جنگجوی ضددولتی میدید.
در سال ۶۹ در حالی که زندگینامه خود را تحت عنوان «بمیر کاکاسیاه، بمیر» منتشر کرد، شدت تمرکز پلیس بر روی پلنگهای سیاه نیز زیاد شده بود؛ دو تن از رهبران گروه توسط پلیس کشته شدند و براون هم تحت تعقیب قرار گرفت؛ در سال ۷۰ در حالی که در لیست سیاه پلیس قرار گرفته بود مخفی شد؛ ویلیام کانستلر، وکیل براون و دیگر رهبران گروه، توانست دو سال محاکمه را به تعویق بیاندازد؛ اما در ۱۶ اکتبر ۱۹۷۱ پس از ۱۷ ماه زندگی مخفیانه دستگیر شد.
در سال ۷۱ در حالی که در بازداشت بود به مسلمان شد و هم سلولیهایش به او پیشنهاد دادند نامش را به درست کار یا در عربی، «الأمین»، تغییر داد؛ برای هیئت منصفه واقعا عجیب بود که او در این مدت مسلمان شدهاست؛ جمیل قبل از شروع دادرسی و شروع دادگاه مشغول نماز و عبادت شد؛ و در حالی که حکمش میتوانست تا ۱۵سال حبس باشد، به ۵ سال حبس در زندان آتیکا محکوم شد، و پس از سه سال حبس با عفو مشروط از زندان آزاد شد و به سفر حج رفت و پس از بازگشت در آتلانتا ساکن شد و مسجد آتلانتا را تاسیس کرد؛ و امام جماعت آن شد. او در این مسجد داستانهایی از بردگانی میگفت که از آفریقا به آمریکا آورده شده اند ولی در برابر فشار مالکان خود سعی کردند که تمام اعتقاداتشان را حفظ کنند؛«اگر بردگان در آن شرایط ایمان خود را نگه داشتند، پس همه باید از آنان پیروی کنند.»؛ او آموزش میداد که اختلافی بین شیعیان و سنیها نیست و مردم را به کار، دوری از موادمخدر، دوری از ارتکاب جرم و پایبندی به خانواده تشویق میکرد و میگفت: «ما از ریشههای خود جدا جدا شده ایم، ولی اسلام بار دیگر ما را با آفریقا و دیگر نقاط جهان پیوند دادهاست.».
کمیته ملی
در سال ۱۹۸۳ امام تشکیل مجمع ملی را پیگیری کرد که متشکل از ۳۰ مسجد پیرو جنبش دارالسلام بود، این جنبش در سال ۱۹۶۳ در بروکلین شروع شدهبود ولی در سال ۱۹۸۰ به دلیل نفاقی که در جنبش نفوذ کردهبود نامش محو شد.
در سال ۱۹۸۰ با فعالیتهای مجمع تحت رهبری امام جمیل منطقهی زندگی امام جمیل از هر گونه مواد مخدر، فساد و فحشا پاک شد.
او در سال ۱۹۹۰ به عنوان مشاور شورای مسلمانان آمریکا انتخاب شد.
جنگ برای بوسنی

نمایی از تظاهرات برای بوسنی، که امام جمیل سخنران آن بود.
در سال ۱۹۹۲ انجمن تحت رهبری امام جمیل به گروه نظامیان بوسنی پیوست؛ امام جمیل از جمله کسانی بود که راهپیمایی تاریخی مخالفت با تحریم نظامی بوسنی را در واشنگتن دی سی رهبری میکردند، آنها خواستار کمک به مردم بوسنی برای دفاع از خود در برابر صربها بودند؛ امام حتی در مراسمی رهبران حقوق بشر را دعوت کرد و در آنجا حتی کمدین معروف دیک گرگوی برای ۵۰۰۰۰ هزار مسلمان غیرمسلمان آمریکایی صحبت کرد و این اولین گردهمایی مسلمانان آمریکایی بود که تمام شبکههای تلویزیونی آمریکا آن را پوشش دادند.
به محض دعوت برای عضویت در گروه نظامیان بوسنیایی، منشیهای ۴ سازمان اسلامی شمال آمریکا برای گفتگو و بررسی تشکیل شورای اسلامی شمال آمریکا در کالیفرنیا دور هم جمع شدند، با گذشت یک سال و اندی از دیدار چهار سازمان اسلامی، در سال ۹۵ شورای اسلامی تشکیل شد و عبدالله ادریس علی دبیر شورا شد و پس از او امام جمیل الأمین و امام دبلیودیمحمد انتخاب شدند.
او در سال ۹۳ تنها کتاب پس از مسلمان شدنش «انقلاب با کتاب: رپ جریان دارد…» را نوشت، او درجایی از کتاب مینویسد: «اسلام هدیهای از طرف خداست تا ما مرتبهی خود را از آنچه امروز هستیم و در حال خراب شدنیم، بالاتر ببریم، و به مقامی برسیم که خداوند از ما راضی باشد و پیروزی را به ما اعطا کند.»
پاپوش اول
امام جمیل در آگوست سال ۹۵ به جرم شلیک به مرد جوانی که در همسایگیاش بود دستگیر شد، اما مرد جوان بعدها اعتراف کرد که شهادت دروغش به دلیل فشار مسئولین بوده و او اصلا کسی به وی شلیک کرده را ندیدهاست، پس از این ماجرا مرد جوان نه تنها مسلمان شد بلکه به انجمن امام جمیل پیوست.
معاون کلانتر
در سال ۱۹۹۹ امام جمیل در حال رانندگی توسط پلیس منطقه کاب کانتی متوقف شد، آنها با اطلاع از اینکه امام بیمهنامه ندارد از او بیمه نامه اش را طلب کردند؛ امام جمیل کیف پولش را باز کرد تا گواهینامهاش را ارائه دهد،در همین حال پلیس متوجه نشان فلزی داخل کیف او شد؛ نشان افتخاری پلیسی که توسط شهردار شهر آلاباما به دلیل همکاریهایش با نیروهای پلیس، به او اعطا شده بود؛ اما نیروهای پلیس این موضوع را به صورتی گزارش کردند که گویی امامجمیل از داشتن نشان فلزی سواستفاده کرده و خود را به صورت جعلی نیروی پلیس معرفی کرده است.
در ۱۶مارس سال ۲۰۰۰ در فالتون کانتیِ جورجیا، معاون کلانتر ریکی کینچن و آلدرانون انگلیش به خانهی امام جمیل رفتند تا دستور بازداشت او را به دلیل استفاده غیرقانونی از عنوان پلیس، ابلاغ کنند؛ پس از خرید از روبروی خانهی امامجمیل و اطمینان از اینکه کسی در خانه نیست، آنها سوار ماشین شده و مشغول برگشت شدند، اما ناگهان از کنار آنها یک مرسدس بنز مشکی رد شد که به سمت خانه محل زندگی امامجمیل حرکت میکرد، کینچن که مافوق بود به مرسدس مشکوک شد و مسیر حرکت را عوض کرد تا مرسدس را تعقیب کند، انگلیش به ماشین رسید و از راننده آن خواست که ماشین را متوقف کرده و در حالی که دستهایش روی سرش است، از ماشین خارج شود؛ اما راننده در حالی از ماشین خارج شد که با یک اسلحهی ۲۲۳ شروع به شلیک کرد؛ کینچن نیز بر اثر جراحتی که توسط یک تفنگ ۹میلیمتری ایجاد شده بود در بیمارستان جورجیا درگذشت؛ انگلیش فرار کرد ولی ۴ بار مورد هدف قرار گرفت، با این حال جان سال به در برد و از میان شش تصویری که در بیمارستان به او نشان دادند امامجمیل را به عنوان ضارب شناسایی کرد.
مدت کوتاهی پس از این درگیری امامجمیل به وایتهالِ ایالت آلاباما رفته بود، اما طبق گفتههای رسمی پس از چهار روز تعیقیب توسط نیروهای مارشال دستگیر شد؛ پلیس اعلام کرد که در حالی وی را دستگیر کرده که جلیقه ضدگلوله به تن داشته و یک اسلحه ۲۲۳ و یک تفنگ ۹میلیمتری در ماشین او پیدا کرده است که با اسلحهِ شلیک شده به ماموران مطابقت میکرده، حتی پلیس اعلام کرد که در مرسدس بنز امامجمیل آثار گلوله پیدا کردهاست؛ اما همهی این اظهارات در حالی بود که در تحقیقات اولیه پلیس اعلام کرده بود ضارب مورد هدف قرار گرفته و رد خون او در محل درگیری به جای مانده است، ولی پزشکی قانونی اعلام کرد که امامجمیل مجروح نشده است و آن خون نیز متعلق به اون نیست؛ در عین حال امامجمیل سابقه از سر گذراندن پاپوشهای دیگری را هم داشت.
هنگام دستگیری امامجمیل سعی کرد که نمایندهای قانونی برای دفاع از خود معرفی کند، اما مسئولین حتی اجازهی اختیار کردن وکیل تسخیری را به او ندادند؛ و بدون اینکه تاریخ محاکمه مشخص باشد با قاطعیت از حداقل دوسال بازداشت سخن میگفتند.
در آوریل سال ۲۰۰۰ پلیس فدرال اعلام کرد که از ۹۲ تا ۹۷ الأمین را در مورد ارتباط با تروریستهای محلی تا قاچاقچیان اسلحه و آدمکش ها زیر نظر داشته است ولی از او هیچ خطایی ندیده است. در جوئن سال ۲۰۰۰ مرد جوانی به نام اوتیس جکسون به قتل معاون کلانتر اعتراف کرد ولی این اعتراف دیر به اطلاع وکلای امامجمیل رسید و آنها نتوانستند در دادگاه از این موضوع استفاده کنند، و چندی بعد نیز جکسون اعترافش را پس گرفت. در ۱۹ژانویه سال ۲۰۰۱ دادگاه امامجمیل برگزار شد؛ او پیش از اینکه در دادگاه از خود دفاع کند به نماز ایستاد و سپس از خود دفاع کرد. در مارس ۲۰۰۱ یک زندانی از زندان نامهای نوشت که در میان صحبتهای یکی از مسئولین زندان زمزمههایی از تهدید زندگی امام جمیل شنیدهاست.
در ۲۱ ژانویه شهردار شهر وایتهال ایالت آلاباما که از دوستان امامجمیل بود با گفتن شهادتین مسلمان شد.
کورسویی در ظلمات
چرا امام جمیل مهم است؟

حاج شباز، مالکوم ایکس
این سوالی است که پاسخ به آن را جز با مطالعه تاریخ مسلمانان آمریکا و خصوصا مسلمانان سیاه نمیتوان پاسخ گفت؛ هر روزه افراد زیادی در آمریکای شمالی و آمریکای لاتین مسلمان میشوند که با توجه به خواستگاه اسلام و قوانین عدالتخواهانه آن، بخش مهمی از این تازه مسلمانان را سیاهان تشکیل میدهند.
پیش از یازده سپتامبر اوج فعالیت و نمود جامعه اسلامی آمریکا، دوران حیات شهید حاج شبّاز (مالکوم ایکس) و الیجاه محمد است؛ مالکوم ایکس نیز همچون رپ براون در زندان مسلمان میشود و به سازمان ملت اسلام، مهمترین سازمان وقت مسلمان آمریکا میپیوندد؛ سازمانی که موسس و مدیر آن سیاه دیگری به نام الیجاه محمد است؛ الیجاه محمد و غالب اعضای ملت اسلام، که همگی سیاه پوست بودهاند، اسلام را نه به عنوان یک دین و شریعت بلکه به عنوان یک ایدئولوژی نژادی مینگریستند، دینی اختصاصا برای سیاهان که توسط پیامبری که سیاه میپنداشتندش به جهان وارد شد؛ در این نگرش محور فعالیتهای سازمان را نه دین که تقابل با سفیدپوستان و بازپس گیری حقوق سیاهان (خصوصا تا قبل از اصلاح قوانین آمریکا) دنبال میشد؛ تا آنجا که شیطان را چشم آبی مینامیدند.
اما انحراف ملت اسلام به نژاد پرستی محدود نشد، الیجاه محمد ادعای پیامبر کرد تا آنجا که شروع سخنرانیهای نیروهای سازمان اینگونه بود: «شهادت میدهم که خدایی جز تو نیست و الیجا محمد شریف بنده و راهنمای توست!»؛ و آنچنان از آئینهای اسلامی به دور بودند که مراسمهای مذهبی نه در مساجد که در عبادتگاههایی شبیه به کلیسا برگزار میشد؛ بعدها الیجا محمد تا آنجا پیش میرود که با استناد به تحریفات عهد عتیق دربارهی داوود، نوح و لوط علیهم السلام، زنا مرتکب میشود و این موضوع با شکایت منشیهای وی رسانهای میشود.
اما اوضاع هنگامی تغییر میکند که مالکوم ایکس با رفتن به سفر حج و مشاهده ظاهر اسلام واقعی، آیینها و مساجد و همچنین همزیستی و رابطه خوب نژادهای مختلف در مراسم حج در افکار و اعتقادات خود تجدید نظر میکند با بازگشت به آمریکا سازمانی جدید تشکیل میدهد و برای معرفی اسلام واقعی تلاش میکند؛ اما در انتها توسط نیروهای الیجا محمد به شهادت میرسد.
و حال سوال اینجاست در چنین موقعیتی چرا نیروهایی همچون امامجمیل و حاج شبّاز (مالکوم ایکس) باید از صحنه حذف شوند؟
مالکوم ایکس در اواخر عمر به دوست قدیمیش الکسی هیلی میگوید:
«اما ببین برادر، دلم میخواهد بدانی که هر چه بیشتر به حوادثی که در پی هم اتفاق میافتد، فکر میکنم به این نتیجه میرسم که همهاش کار مسلمانها نیست. من آنها را میشناسم، و میدانم که چه کاری از آنها ساخته است و چه نیست ….»
يك مطلب منتشر نشده.
خرداد ۲۰, ۱۳۸۸ at ۴:۵۹ ق.ظ · Filed under امت اسلامي, جنگي كه بود؛ جنگي كه هست, مقاومت اسلامي, گاهنوشت
یک گزارش بلند است با عنوان «شکیل دولت با دشمنان» که با کمک محمد ولوی عزیز نوشتم، قرار بود در شماره پیشین همشهری جوان منتشر شود اما به دلیل تاخیر چاپ نشد و قرار شد این شماره چاپ شود که به دلیل باخت هشت مارس در انتخابات منتفی شد، مطلب بیشتر تحلیل اوضاع و دلیل رسیدن به موقعیت فعلی است و شرح گروههای سیاسی لبنان، که البته مقداری از بخش گروههای سیاسی در شماره اخیر راه به قلم محمد ولوی چاپ شده است؛ اما به صلاح نبود که با باخت هشت مارس، این مطلب منتشر شود، چون این باخت که فضای رسانههای مکتوب ایران قصد کم رنگ کردن اثرش را داشتند مهم میکرد.
بهرحال فکر کردم حالا که در رسانه مکتوبی منتشر نمیشود، انتشارش بد نباشد؛ برای تحلیل اوضاع بد نیست.
حالا بعدا یک مطلبی در مورد فضای بعد انتخاب اینجا خواهم نوشت.
پی نوشت.
تا اطلاع ثانوی، کاندیدای منتخب ریاست جمهوری: دکتر محمود احمدی نژاد
خبرگان رهبری: آیت الله هادوی تهرانی