<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss version="2.0"
	xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/"
	xmlns:wfw="http://wellformedweb.org/CommentAPI/"
	xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
	xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom"
	xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
	xmlns:slash="http://purl.org/rss/1.0/modules/slash/"
	>

<channel>
	<title>جنگي که بود، جنگي که هست</title>
	<atom:link href="http://masih.ruhollah.org/feed/" rel="self" type="application/rss+xml" />
	<link>http://masih.ruhollah.org</link>
	<description></description>
	<lastBuildDate>Sun, 20 Dec 2009 19:40:13 +0000</lastBuildDate>
	<generator>http://wordpress.org/?v=2.8.6</generator>
	<language>fa</language>
	<sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
	<sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
			<item>
		<title>این آخر پنالتی تیم حزب الله!</title>
		<link>http://masih.ruhollah.org/1388/09/29/the-last-penalty/</link>
		<comments>http://masih.ruhollah.org/1388/09/29/the-last-penalty/#comments</comments>
		<pubDate>Sun, 20 Dec 2009 19:09:00 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمسیح یاراحمدی</dc:creator>
				<category><![CDATA[انقلاب اسلامي]]></category>
		<category><![CDATA[جبهه فرهنگي]]></category>
		<category><![CDATA[جنگي كه بود؛ جنگي كه هست]]></category>
		<category><![CDATA[گاه‌نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[انسيه شاه حسيني]]></category>
		<category><![CDATA[فيلم]]></category>
		<category><![CDATA[پنالتي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masih.ruhollah.org/?p=261</guid>
		<description><![CDATA[چهارشنبه عصر، جلسه سوم ماهانه-عمومی «کافه حزب الله» به بهانه اکران فیلم پنالتی و جلسه گفتگو با خانم شاه حسینی (کارگردان) و آقای سیدزاده (تهیه کننده) در سالن شهیدآوینی فرهنگسرای رسانه برگزار شد. درباره جلسه در لینک های زیر (که در یکی دو روز آینده فعال خواهند شد) می توانید بخوانید، اما اینجا می خواهم [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify">چهارشنبه عصر، <a href="http://cafe.weblogshahr.ir/1388/09/24/penalti-movie/">جلسه سوم ماهانه-عمومی «کافه حزب الله»</a> به بهانه اکران فیلم پنالتی و جلسه گفتگو با <a href="http://www.sourehcinema.com/People/People.aspx?Id=138201200502">خانم شاه حسینی</a> (کارگردان) و آقای سیدزاده (تهیه کننده) در سالن شهیدآوینی فرهنگسرای رسانه برگزار شد. درباره جلسه در لینک های زیر (که در یکی دو روز آینده فعال خواهند شد) می توانید بخوانید، اما اینجا می خواهم کوتاه از فیلم بگویم:</p>
<ul style="text-align: justify">
<li>گزارش جلسه + فایل صوتی ضبط شده جلسه گفتگو</li>
<li>گزارش تصویری جلسه سوم</li>
<li>گزارش ویدئویی ضبط شده از جلسه</li>
</ul>
<p style="text-align: justify"><strong>و اما فیلم:</strong><br />
فیلم پنالتی، سومین ساخته ی خانم شاه حسینی، اثر مظلومی است؛ این را از آن جهت نمی گویم که فیلمی فوق العاده (از نظر تکنیکهای بصری) باشد که بدان توجه نشده است؛ نه!، حتی تصورم این است که بهترین فیلم کارگردانش هم نیست؛ اما پنالتی فیلم خاصی است، که آنچنان که خواهم گفت تنها مجاز به پخش در یک سانس از روز و در بعضی سینماها شده است.</p>
<div class="wp-caption aligncenter" style="width: 365px"><img title=" اگر فردا روز ژانر سینمای «ایدئولوژیک-انقلابی» حزب الله، دوباره یک سینمای تثبیت شده شد، از این که در زمانش، خط شکن و احیاگر جبهه اجتماعی آن را ندیده اید حسرت خواهید خورد. " src="http://cafe.weblogshahr.ir/wp-content/uploads/7.jpg" alt="http://cafe.weblogshahr.ir/wp-content/uploads/7.jpg" width="355" height="265" /><p class="wp-caption-text"> اگر فردا روز ژانر سینمای «ایدئولوژیک-انقلابی» حزب الله، دوباره یک سینمای تثبیت شده شد، از این که در زمانش، خط شکن و احیاگر جبهه اجتماعی آن را ندیده اید حسرت خواهید خورد. </p></div>
<p style="text-align: justify">فضای فیلم در یک پالایشگاه نسبتا متروکه در خوزستان می گذرد که پذیرای چند خانواده جنگ زده شده است،‌ و حال پس از سال ها، شرکت نفت تصمیم گرفته است به مناسبت nاُمین سالگرد صنعت نفت پالایشگاه را احیا کند و زین جهت لازم دیده است این خانواده ها را از محوطه پالایشگاه هجرت دهد؛ اما سیستم حاضر نیست هزینه ی واقعی لازم برای تهیه مسکن برای این بندگان خدا را تقبل کند؛ در فیلم می بینیم که احتمالا این قضیه ناشی از آن است که طبق «ضابطه ها» شرکت نفت مسئول تامین این هزینه نیست، آن هم برای کسانی که از زاویه  دیدی خاص، اشغالگر این ملک متعلق به دولت هستند. اما در بخشی از دیالوگ ها خواهیم شنید که این بندگان خدا زمانی صاحب خانه،‌ لنج و &#8230; بودند و جنگ آن را از ایشان گرفته است؛ هر چند که بقای این پالایشگاه، و حتی کلیت شرکت نفت مدیون این چنین شهروندانی است، اما «ضابطه» ای برای ادای دین به ایشان وجود ندارد!<br />
و در این کش و قوس، کسی که به داد ایشان می رسد، نه نهاد ها، ضابط ها و ضابطه ها، بلکه نیروهایی هستند که پیش از این پا به پای ایشان جنگیده اند. در «پنالتی»، در دهه ۸۰، همچنان دهه ۶۰ رخ می دهد، آثار جنگ باقی است، چه در این خانواده های زخم خورده،‌ چه بر نسل جدید این خانوارها که شاید در دهه ۶۰ حضور نداشته باشند، چه در مجاهدان امروز مسئولی که به داد ایشان می رسند،‌ چه در «عقیل»، قهرمان اصلی داستان (از نظر من، چون گویی تمام بازیگران آن نوعی قهرمانند)، که دیر به پرده می آید و می رود.<br />
داستان فیلم، آنچنان که گفتم قهرمان محور و در نمایش حق و باطل (نامحسوس) است، این شاید از طرف عده ای نقطه ضعف فیلم باشد، اما من این جریان ضد قهرمان و بی قهرمان امروز سینمای ایران را بیشتر حاصل یک نگاه ضد ایدئولوژیک می دانم که عصر قهرمانان را پایان یافته می داند؛ و البته بحث سر قهرمان محوری در سینما در حوصله این نوشته نیست، شاید بعدا به آن پرداختم.<br />
و این نکته اصلی فیلم است!، فیلم کاملا ایدئولوژیک است،‌ یک فیلم ایدئولوژیک خاص. شاید بعضی فیلم های دو دهه اخیر جریان خاصی از کارگردانان ایرانی که نمادهای ایشان رسول ملاقلی پور و ابراهیم حاتمی کیا باشند، را فیلم های ایدئولوژیکی بدانند، من نیز منکر حضور ایدئولوژی در اکثر ساخته های ایشان نیستم؛ <strong>اما به نکته ای توجه کنید، عمده فیلم های این جریان (به استثنای ساخته های تمام دفاع مقدسی ایشان) را که بررسی کنیم در بین طبقه متوسط می گذرد؛ از آژانس شیشه ای و کرخه تا راین تا قارچ سمی و نسل سوخته.</strong><br />
حتی در ژانر مجید مجیدی (که در آن یکتاست) هم تقابلی بین داستان-هنری بودن و ایدئولوژی وجود دارد، آنچنان که در بهترین حالت اگر تیپ های شخصیتی و موضوعی که وی بدان ها می پردازد وجودی واقعی داشته باشند،‌ اما در غالب موارد مصداقی نیستند؛ زین جهت حتی اگر این فیلم ها،‌ آثاری ایدئولوژیک و انتقادی باشند، اما مبارز نیستند.<br />
اما سینمای فیلم «پنالتی» شاه حسینی، یک سینمای ایدئولوژیک-انقلابی است، که از قضا در این مورد دقیقا هم مصداقی از یک کوچ اجباری واقعی از یک پالایشگاه است؛ و البته نوک پیکان نه این واقعه، که توجه به طبقه سانسور شده ای از ایران است که قربانی سیاست های اجتماع و دولت ایران است و برای باز برپا ایستادن هم به یاری خارجی احتیاج دارد؛ آنانی که آنان که برای اردوهای جهادی به پهنه ی گسترده ای از بشاگرد تا خوزستان و کردستان رفته باشند، می فهمند که کیستند.<br />
سینمای ایدئولوژیک-انقلابی، خصوصا اجتماعی، که مختص به طبقه خاص فیلم ساز و خصوصا طبقه متوسط و بالا نباشد، خصوصا با خروج از خط محسن مخملباف دچار سکوت سهمگینی شده بود. در این سال ها حتی فیلم های ایدئولوژیک محدود به فیلم سازی دفاع مقدس و دفاع از جهاد شده بود. <strong>«پنالتی» شاید فیلم متوسطی باشد، اما برای سینمای ایدئولوژیک-انقلابی اجتماعی، خط شکن است،</strong> آنچنان که «اخراجی ۳» (که کارگردان نه آنچنان تکنیکی ولی زیرکی دارد) برای سینمای سیاسی خواهد بود؛ و این در وضعیتی است که فیلم سازان سابقا ایدئولوژیک-انقلابی ما در دو دهه اخیر یکان یکان به ورطه «طبقه متوسط گرایی» افتاده اند و در این وضعیت حتی در ژانر دفاع مقدس، «خداحافظ رفیق» بهزاد پور یک نمونه خاص است. و <strong>این خط شکنان، که سعی در دوباره زنده کردن سینمای ایدئولوژیک-انقلابی دارند آنقدر کم تعدادند که گویی در دقیقه نود نبرد تیم حزب الله (جبهه فرهنگی) با تیم خزنده ی کاپیتالیسم و فربهی هستیم، پنالتی یکی از آخرین شانس ها و پنالتی های این بازی است که از نظر من «گل» شد، هر چند «گلی حرفه ای» نباشد.</strong><br />
<strong>و باید بگویم،‌ اگر فردا روز ژانر سینمای «ایدئولوژیک-انقلابی» حزب الله، دوباره یک سینمای تثبیت شده شد، از این که در زمانش، خط شکن و احیاگر جبهه اجتماعی آن را ندیده اید حسرت خواهید خورد. دیدن «پنالتی» را از دست ندهید</strong>؛<br />
این توصیه کسی که شاید نقدنویس سینمایی نباشد، اما هیچ فیلم روی پرده ای را از دست نمی دهد و حتی با صغر سن، فیلم های دهه هفتادی چون «سجاده آتش»، «آژانس شیشه ای»،‌ »از کرخه تا راین»، «بچه های آسمان» و الی آخر را در زمانش و بر پرده سینما دیده است؛‌ و حداقل هفته ای چهار دی وی دی فیلم می بیند.<br />
اما در باره مظلوم بودن فیلم که در بالا گفتم؛ اگر به فیلمی کاملا ایدئولوژیک و کاملا اجتماعی، که این روزها در مناطق جنوبی کشور برای دیدنش صف بسته اند،‌ برچسب فیلم فرهنگی (آنچنان که مصطلح است، هنری-معناگرا) بزنند و همچون باقی فیلم های با برچسب فرهنگی به یک سانس در بعضی سینماها محکومش کنند، با این تصور که فیلم پر طرفداری نخواهد بود؛ جز لقب مظلوم چه می توان به آن گفت؟ خدا نبخشد کسانی که «پنالتی» ها را به عنوان زیبای فرهنگی محکوم می کنند، و «نیش زنبور» را با عنوان تاسف بار عامه پسند تشویق می کنند.</p>
<h3 style="text-align: justify"><span style="color: #339966"><strong>پی نوشت.</strong></span></h3>
<p style="text-align: justify">هر از چندی پیش می آید، آنچنان که یحتمل شمای خواننده نیز تجربه کرده ای، قلم خشک می شود،‌ خواه تمام خواه در بعضی حوزه ها. وضع من هم همین است، گویا قلم (حداقل)‌ وبلاگم خشک شده است. معترفم که اگر هر از چندی هم در جریده ای می نویسم بیش از عزم معنوی، نیاز مادی جوهر قلم را پُر کرده است؛ کانه بیمار گنگی که روی صندلی رها و به نقطه ای خیره شده است، و اگر گاه حرکتی می کند، یا از درد ثابت نشستن بر نیمکت است یا تلاشی در لحظات آخر برای خوردن نانی که زنده بماند و باز گنگ بنشیند، و به نقطه ای خیره شود. اما بیمار به ظاهر گنگ، ذهن ملتهبی دارد که می خواهد کار کند، اما خود درمانده است که چرا توان فرمان گفتن به اعضا و جوارح اش را ندارد،‌زین جهت برای شروع یک بخش به یکی از ستون های این کنار خواهم افزود، با عنوان ثغیل و دهان پُرکن «اثر مکتوب» که نگاشته ها و تالیفاتی (تصور می کنم این دو متفاوتند) که در نشریات منتشر می کنم را در آن بازنشر کنم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masih.ruhollah.org/1388/09/29/the-last-penalty/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>3</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>قالب وبلاگ</title>
		<link>http://masih.ruhollah.org/1388/07/15/%d9%82%d8%a7%d9%84%d8%a8-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af/</link>
		<comments>http://masih.ruhollah.org/1388/07/15/%d9%82%d8%a7%d9%84%d8%a8-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Oct 2009 10:36:51 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمسیح یاراحمدی</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[افزودن برچسب تازه]]></category>
		<category><![CDATA[قالب وبلاگ]]></category>
		<category><![CDATA[وبلاگ نويسي]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masih.ruhollah.org/?p=252</guid>
		<description><![CDATA[قالب وبلاگ یکم مشکل دارد در گذاشتن عکس، زیر نویس نمی کند، و وقتی راست چین یا چپ چینش می کنم، درست عمل نمی کند و فضای خالی می سازد بالای متن کنارش. باید درستش کنم زودتر. کسی راهنمایی دارد؟ کد سی اس اس وبلاگ مشکل دارد.
]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify">قالب وبلاگ یکم مشکل دارد در گذاشتن عکس، زیر نویس نمی کند، و وقتی راست چین یا چپ چینش می کنم، درست عمل نمی کند و فضای خالی می سازد بالای متن کنارش. باید درستش کنم زودتر. کسی راهنمایی دارد؟ کد سی اس اس وبلاگ مشکل دارد.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masih.ruhollah.org/1388/07/15/%d9%82%d8%a7%d9%84%d8%a8-%d9%88%d8%a8%d9%84%d8%a7%da%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>جنگی که هست؛ یا در انتظار شهدای جنگ نرم.</title>
		<link>http://masih.ruhollah.org/1388/07/15/soft-war/</link>
		<comments>http://masih.ruhollah.org/1388/07/15/soft-war/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 07 Oct 2009 10:34:57 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمسیح یاراحمدی</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنگي كه بود؛ جنگي كه هست]]></category>
		<category><![CDATA[گاه‌نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[جنگ نرم]]></category>
		<category><![CDATA[دکتر خاموشی]]></category>
		<category><![CDATA[کافه حزب الله]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masih.ruhollah.org/?p=246</guid>
		<description><![CDATA[ پیش‌نوشت.
این وبلاگ در حالی که مدت زیادی از شروعش نمی‌گذشت و پست‌های  زیادی هم نداشت چند ماهی تعطیل بوده‌است، دلیلش و شرح آنچه این چند وقت کرده‌ام و  می‌کنم را در پی‌نوشت نوشته ام.
 نوشت.
موضوعی هست که مدتی است ذهن من و احتمالا بسیاری از رفقایم را  مشغول کرده است، خصوصا [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h3 style="text-align: justify"><span style="color: #339966"> <strong>پیش‌نوشت.</strong></span></h3>
<p align="justify">این وبلاگ در حالی که مدت زیادی از شروعش نمی‌گذشت و پست‌های  زیادی هم نداشت چند ماهی تعطیل بوده‌است، دلیلش و شرح آنچه این چند وقت کرده‌ام و  می‌کنم را در پی‌نوشت نوشته ام.</p>
<h3 style="text-align: justify"><span style="color: #339966"> <strong>نوشت.</strong></span></h3>
<p align="justify">موضوعی هست که مدتی است ذهن من و احتمالا بسیاری از رفقایم را  مشغول کرده است، خصوصا پس از شروع ترم جدید دانشگاه و حمله‌ی من با بیست واحد به آن  (حداکثر واحدهایی که در ترم برداشته بودم تا الآن ۱۶ واحد بوده‌است.)، این فکر مرتب  در ذهن من می چرخد. حتی چند وقت پیش، دو روزی بعد از برگزاری نشست اول <a href="http://cafe.weblogshahr.ir/">کافه حزب‌الله</a>، سر همین موضوع در  فرند‌فید با دوستان و خصوصا محمدسرشار صحبت کردیم. (<a href="http://friendfeed.com/masihmahdavi/c543ec1b">+</a> و <a href="http://friendfeed.com/msarshar/88e48e8d">+</a> و <a href="http://friendfeed.com/msarshar/3f5f8926">+</a>)؛ آنچنان که <a href="http://www.tardid.com/">محمدسرشار</a> <span lang="fa">در فرندفید </span> <a href="http://friendfeed.com/msarshar/88e48e8d">می‌نویسد</a>:</p>
<blockquote>
<p align="justify">این روزها، روزهای تردید است. اینکه عمرت را صرف چه بکنی؟ بجنگی و برزمی و از  انقلاب دفاع کنی یا بنشینی و به دغدغه‌های داستانی و علمی‌ات برسی و جلو بروی. این  روزها، درست وقتی از سیاسی بازی‌ها عقم می‌گیرد؛ اول از همه به موسوی و کروبی نفرین  می‌کنم. با خودم می‌گویم سر پل صراط، جلویشان را خواهم گرفت و به خاطر این اتلاف  عمر ـ یا دستکم عدم نفع در استفاده&#8230;</p>
</blockquote>
<p align="justify"><strong>سوال این است: «در وضعیت فعلی، ما چون عبدالمطلب در جریان حمله ابرهه و واقعه عام  الفیل، شترهای خود را بچسبیم و جمع کنیم، و اطمینان کنیم که خداوندگار خود کعبه‌اش  را حفظ می‌کند؟» به بیان دیگر، وضعیت چقدر بحرانی است؟ آنقدر هست که درس و &#8230; را  کنار بگذاریم و حداقل برای مدتی مشخص برای جمهوری مبارزه کنیم؟</strong><br />
<img class="alignright" src="http://masih.ruhollah.org/files/2009/10/1.png" alt="1" width="50" height="84" />چهارشنبه شب، آخرین ساعات کار روز اول نمایشگاه رسانه‌های دیجیتال، برای رساندن  «پشتی»ها به غرفه رسیدم، <a href="http://images.google.com/images?hl=en&amp;um=1&amp;sa=1&amp;q=%D8%AF%DA%A9%D8%AA%D8%B1+%D8%AE%D8%A7%D9%85%D9%88%D8%B4%DB%8C&amp;aq=f&amp;oq=&amp;aqi=&amp;start=0#start=0&amp;imgtype=face"> دکتر خاموشی</a>، رئیس سازمان تبلیغات، یک ساعتی می‌شد در غرفه کافه نشسته بود، من  هم به جمع اضافه شدم، این که موضوع اصلی صحبت چه شد بگذریم، شاید در سایت کافه،  برای گزارش نمایشگاه بچه‌ها نوشتند؛ اما من همین سوال را دوباره مطرح کردم، در عین  حال اشاره کردم به نتیجه <a href="http://www.worldpublicopinion.org/pipa/articles/brmiddleeastnafricara/639.php?nid=&amp;id=&amp;pnt=639&amp;lb="> نظرسنجی‌های جدید</a> که ۸۱ درصد مردم به نتیجه انتخابات اعتماد دارند (قبول دارید  که در صورتی که غفلت کنیم این درصد کم خواهد شد؟)؛ این درصد یک خوش‌بینی به آدم  می‌دهد که وضعیت آنقدر هم نگران کننده نیست.<br />
با این حال دکتر خاموشی خاطرات جبهه‌اش را تعریف کرد، نمونه‌هایی آورد از  انسان‌هایی که بهترین شرایط تحصیلی‌شان را رها کرده‌اند، کسانی که چندماه مانده به  دریافت دکترا یا کارشناسی ارشد دانشگاه خارجی‌شان را رها می‌کنند تا به جبهه  بیایند؛ حتی خاطره‌ای تعریف کرد از خودش که پس از مدتی برای ادامه تحصیلی می‌خواسته  است برگردد شهر، اما فرماندهش –اسمش چه بود؟ حیف شد ننوشتم و ضبط نکردم، داستان‌های  جالبی بود-، می گفتم، اما فرماندهش او را عتاب می‌کند که در موقعیت فعلی تو فکر درس  و آینده و فلان و بهمانی، اما فردایش پشیمان می‌شود می‌آید می‌گوید که من نباید تو  را به زور نگه دارم، هر کاری می‌خواهی بکن، نهایتا کار به اینجا می‌رسد که دکتر  خاموشی تنها برای دادن آزمون به شهر می‌رود و بر می‌گردد.<br />
بحث کشید به جریانات اخیر و وضعیت ما، که اصلا ما تا کجا باید برویم؟ نهایت کار  کجاست؟ جواب این بود، تا اینکه یقین کنیم فتنه‌ای نیست. –جنگ چرا هشت سال طول کشید؟  جز برای دفع قطعی فتنه؟ (این ها که میان خط تیره‌ها است را خودم دارم می‌گویم.)-<br />
گفتم حال ما؟ گفت لازم نیست از اولش همه چیز را ول کنید، <strong>فعلا کمتر بخوابید.</strong> و جمله‌ای کلیدی گفت، که<strong> اگر جنگ سخت دیروز شهیدان و جانبازان خودش را داشت، جنگ  نرم نیز شهیدان و جانبازانی از نوع خود خواهد داشت.</strong></p>
<p align="justify"><img class="alignright" src="http://masih.ruhollah.org/files/2009/10/2.png" alt="2" width="55" height="84" /><strong>درباب کعبه و عبدالمطلب هنگام نوشتن مطلبی جوابی به ذهنم رسید؛ کعبه ذاتی و صفاتی  مکانی مقدس و الهی بود، حال آیا جمهوری (اسلامی) نیز اینگونه است؟ </strong>به فرض قطعی تقدس  ایدئولوژی پشت جمهوری، خصوصا قانون اساسی، آیا جمهوری بر اساس قانون اساسی یا کُتُب  قابل ارزیابی است، یا عملکرد، که عمل به قانون اساسی نیز ذیل آن است؟ نتیجه گیری‌ام  از این چیزی که گفتم این است، بخشی از فعالیت اگر حالت تدافعی برای حفظ نظام و  جمهوری دارد، بخش عمده‌ای برای نیز باید هزینه مقدس کردن، و صحت عملکرد جمهوری شود،  نه تنها به این دلیل که آنگاه به نصرت الهی امیدوارتر می‌شویم، بل در غیر این صورت  ما برای چه مبارزه می‌کنیم؟ منافع گروهی؟ آنگاه تفاوت ما با دیگر که تنها برای کسب  قدرت اپوزیسیون داخلی تلاش می‌کند چیست؟ <strong>تفاوت مبارزه برای یک جمهوری اسلامی نامقدس  با مبارزه برای لیبرال دموکراسی چه خواهدبود؟ جز هزینه اضافی؟ شخصا یک لیبرال  دموکراسی را به یک جمهوری اسلامی، اسلام‌زده قائم به ظاهر اسلام ترجیح می‌دهم.</strong></p>
<p align="justify"><img class="alignright" src="http://masih.ruhollah.org/files/2009/10/3.png" alt="3" width="50" height="84" /><strong>امت در این بازی ما گم شده است؛</strong> ایران درگیر خود است، به مسجدالاقصی حمله جدی  می‌کنند، سعی می‌کنند سر مقاومت لبنان را با پنبه ببُرند، آنچنان که باقی مانده  باند مهدی هاشمی و صبحی طفیلی در لبنان امروز قد بر افراشته‌اند در برابر سید  مقاومت؛ و در یمن و حتی پاراچنار؛ و ما تنها حواسمان نیست، که آنان سواستفاده کرده  و فرزندخواندگان جمهوری را ذبح می‌کنند در نبود پدر. و ما حواسمان نیست. امت در  بازی که سبزها شروع کرده‌اند گم شده است.</p>
<h3 style="text-align: justify"><span style="color: #339966"> <strong>پی‌نوشت.</strong></span></h3>
<p align="justify"><strong>اول؛</strong> از پیارسال کلی ایده نوشته‌ام و آرشیو کرده‌ام که  حسرت می‌خورم اگر توانایی اجرایشان آن موقع یا حتی حالا بود وضعمان از الآن بهتر  بود؛ با این حال دیگر برایم قطعی شده‌است که باید بازی کردن را کنار بگذاریم،  بسیاری از رفتارها و عملکرد تدافعی ما بی‌هدف و لغو بوده است در این چندماه،  می‌خواهم همزمان چند کار جدی را شروع کنم، و کارهای قبلی را، خصوصا آنهایی که مسکوت  مانده‌اند را دوباره علم کنم. و دانشگاه!، خدا من را کمک کند.</p>
<p align="justify"><img class="aligncenter size-full wp-image-259" src="http://masih.ruhollah.org/files/2009/10/hizbollah-cafe-card.jpg" alt="hizbollah-cafe-card" width="400" height="300" /><a href="http://cafe.weblogshahr.ir/">کافه حزب الله</a>، که بعد از دوما<span lang="fa">ه</span> جلسات هفتگی منظم نیروهای امین و صدیق خودش را پیدا کرده‌است، خوشحالم که مسیر خودش  را می‌رود، می‌توانم خیالم راحت باشد که وقت بیشتری برای باقی کارها بگذارم؛ برای <a href="http://www.muslimbloggers.ir/">مجمع</a> باید کم‌کاری بعضی اعضای شورا را  جبران کنم، سایت‌ جدید هم آماده است و دنبال بهانه‌ام <span lang="fa">برای رونمایی<span style="font-family: Times New Roman">‌ا</span>ش</span>،  و باید برای برگزاری انتخابات هم آماده شویم؛ البت بعید است برای شورای مرکزی  کاندید شوم، همین که دوباره علم مجمع را کامل برافراشته کنیم کافی است، فکر می کنم  با وقایع اخیر بچه‌ها انقدر پاکار شده که زیر پرچم را بگیرند که نیافتد.<br />
یکی دو کار برای امت اسلامی هم شروع خواهم کرد، که یادمان نرود سرنوشت جمهوری، تنها  در داخل مرزهای ایران رقم زده نمی‌شود. و احتمالا یک کاری هم برای سیاست داخلی.<br />
<strong>دوم؛</strong> بعد از درگیری‌های انتخابات انقدر میلم نمی‌کشد بروم همشهری جوان مطلب  بدهم، جدیدا با هفته‌نامه پنجره همکاری می‌کنم؛ شماره‌ی جدید که چاپ می‌شود یک مطلب  دارم با عنوان پدرخوانده، درباره‌ی موسوی‌خوئینی‌ها.<br />
<strong>سوم؛</strong> بعد از انتخابات هرچند خیلی‌کار کرده‌ام –بیشتر اجرایی- و حتی در همه  بحث‌ها از جناح پیروز حمایت کردم، ولی فروریختن تصورم از «خط امامی‌ها» چنان شوکی  وارد کرده بود، که طول کشید بتوانم مسیر اصلیم را مشخص کنم؛ در واقع این چند وقت  ترجیح دادم حرف نزنم، هر چند مشغله، کار و تجارت هم بی‌تاثیر نبود.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masih.ruhollah.org/1388/07/15/soft-war/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>کانادا، ونکوور، یک نفر برای حزب الله می جنگد.</title>
		<link>http://masih.ruhollah.org/1388/04/31/someone-holy-try-for-hizbollah/</link>
		<comments>http://masih.ruhollah.org/1388/04/31/someone-holy-try-for-hizbollah/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 22 Jul 2009 10:14:19 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمسیح یاراحمدی</dc:creator>
				<category><![CDATA[جنگي كه بود؛ جنگي كه هست]]></category>
		<category><![CDATA[سياست داخلي]]></category>
		<category><![CDATA[گاه‌نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[احمدی نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[احمدی نژادی ها]]></category>
		<category><![CDATA[اغتشاشات]]></category>
		<category><![CDATA[انتخابات]]></category>
		<category><![CDATA[دادابیس]]></category>
		<category><![CDATA[سبزها]]></category>
		<category><![CDATA[وقایع نگاری]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masih.ruhollah.org/?p=226</guid>
		<description><![CDATA[پیش‌نوشت.
پی‌نوشت را بخوانید.
نوشت.
بهانه‌ی نوشتن این پست نمایشگاهی است که دوست پُست مسلمانم، محمد سالمی، به صورت مجازی برگزار کرده، و قصد دارد نسخه جامع‌ترش را نیز به صورت واقعی در ونکوور برگزار کند؛ نمایشگاه در واقع عکس‌های همکار محمد، آقای جواد جهانگیر است، که از تجمعات طرفدارن جریان عدالت‌خواهی انداخته است؛ نمایشگاهی که سعی می‌کند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<h3 style="text-align: justify"><span style="color: #339966"><strong>پیش‌نوشت.</strong></span></h3>
<p style="text-align: justify">پی‌نوشت را بخوانید.</p>
<h3 style="text-align: justify"><span style="color: #339966"><strong>نوشت.</strong></span></h3>
<p style="text-align: justify">بهانه‌ی نوشتن این پست <a href="http://dadabase.ca/crowd_jahan_00.php" target="_blank">نمایشگاهی</a> است که دوست پُست مسلمانم، <a href="http://dadabase.blogfa.com/" target="_blank">محمد سالمی</a>، به صورت مجازی برگزار کرده، و قصد دارد نسخه جامع‌ترش را نیز به صورت واقعی در <a href="http://www.google.com/maps?f=q&amp;hl=en&amp;geocode=&amp;q=mount+pleasant+community+center+vancouver&amp;ie=UTF8&amp;t=h&amp;attrid=&amp;ei=zTTASMe_I5vEiQPa5-i8BQ&amp;view=map" target="_blank">ونکوور برگزار کند</a>؛ نمایشگاه در واقع عکس‌های همکار محمد، آقای جواد جهانگیر است، که از تجمعات طرفدارن جریان عدالت‌خواهی انداخته است؛ نمایشگاهی که سعی می‌کند روزنه‌ای ایجاد کند در هجمه رسانه‌ای اصلاح طلبان و موتلفین خارجی‌شان، که نشان دهد که مردم ایران، تنها سبزها نیستند که رسانه نشان می‌دهد، و این درگیری‌ها درگیری نظام با بخشی از مردم نیست، که رقابتی اجتماعی است؛ اهمیت موضوع را می‌شود از این بخش <a href="http://dadabase.blogfa.com/post-90.aspx" target="_blank">نوشته‌ی محمد</a> فهمید که می‌نویسد (خواندن متن کامل را توصیه می‌کنم):</p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify">شاید دوگانگی فرهنگ ایرانی در موازات خطوط فرهنگی تحصیلی و طبقاطی به هردو گروه از اجتماعات اجازه دهد که خود را کل جامعه به حساب بیاورند. اما تنها نگاهی دقیق به تصویر هر دو طرف به ما اجازه خواهد داد تا ساختار پیچیده جامعه ایرانی را بهتر بشناسیم و برای خود تصمیم بگیریم که کدام گروه اکثریت مردم ایران را تشکیل میدهند. برخلاف جمعیت هوادر موسوی که بسرعت در چند ماه گذشته پدید آمده اند، تجمع طرفداران دولت در ایران سابقه تاریخی سی ساله داشته و از ساختارهای عمیق تری در جامعه برخوردار است. جمعیتی که یک زمان به نهادی از دولت تبدیل شد بود اکنون بزرگتر از همیشه و خودجوشتر وارد صحنه شده است تا اصلاحاتِ سبک خود را انجام داده، با مفاسد اقتصادی برخورد قاطع کرده و به حمایت ایران از جنبش های آزادیبخش منطقه مانند حزب الله و حماس بر علیه اسرائیل و آمریکا ادامه دهد.</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify"><img class="aligncenter size-full wp-image-230" src="http://masih.ruhollah.org/files/2009/07/crowd_jahan_26.jpg" alt="crowd_jahan_26" width="400" height="266" />عکس‌های نیمه‌کاره‌ی نمایشگاه محمد و جهانگیری، -که مشتاقم تصاویر نمایشگاه واقعی را ببینم- خودش یک بحث مفصل می‌طلبد، آنقدر که بعضی‌شان هوشمندانه گرفته شده‌اند؛ اما آنچه مرا به نوشتن این پست واداشته، وضعیت وبلاگشهر حزب‌اللهی و ارتباطش با امثال محمدسالمی (<a href="http://dadabase.blogfa.com/" target="_blank">دادابیس</a>) یا فردی مثل فرهادجعفری (<a href="http://goftamgoft.com/" target="_blank">کافه پیانو</a>) است؛ جدایی از من که حتی در پارادایم حزب‌اللهیسم غالب وبلاگشهر مسلمان برای دوستان یک غریبه محسوب می‌شوم؛ نگاهی به باقی وبلاگ‌های جریان حزب‌اللهی حکایت از یک بهت زدگی و انقباض دارد، و در این میان، دقیقا افرادی که بیرون از جریان ما به حمایت از ما پرداخته بودند نگذاشتند این عَلَم بر زمین بیافتد؛ همه ما معترفیم که آن زمان که خود ما واداده و ترسیده از هجمه رسانه‌ای و جنگ ‌روانی اصلاح‌طلبان، لکنت گرفته بودیم، این فرهاد جعفری بود که با نوشته‌های مفصل و مستدلش، نه تنها به مصاف رقیب رفته بود که منبع تغذیه و امیدواری خود ما شده‌بود.<br />
آنچه که می‌خواهم بگویم، تا امروز هم که ببینید کسی مثل جعفری آنچنان در بازی جواب دادن درباره‌ی صحت انتخابات نیافتاده است، او هنوز از حقانیت انتخابش سخن می‌گود و «اوه چه خوب شد که احمدی‌نژاد رئیس جمهور شد»؛ قضیه همین است، امثال جعفری دقیقا رسانه‌ای عمل کردند، هر چند آنچنان که در پستی دیگر خواهم گفت، ما باید طرف مقابل‌مان را قانع کنیم، و نگذاریم شکافی که افرادی در صدد ایجاد آن در جامعه ایران هستند از این عمیق‌تر شود، ولی حزب‌الله باز باید به بازی رسانه‌ای باز گردد، و این بار باید تمام سابقه‌ی این حضرات را به نقد بکشد؛ من خوشحالم که فردی مثل دادابیس هستد، که نوای موسیقی کارهایش در این هیاهویِ فریاد، دست دوستان حزب‌اللهی‌اش را بگیرد و از این بهت‌زدگی و چنبره بلند کند، که همه ما بر سر اصولی چون عدالت‌خواهی، مبارزه با امپریالیسم –چه شرقی چه غربی-، مبارزه با مصرف‌گرایی، بسط دادن مردم‌سالاری و مقابله با دیکتاتوری گروهی (هرچند آرایش شده با چهره‌‌‌ی دموکراسی‌خواهی*) هم نظریم، هر چند که در بعضی مواقع در پیدا کردن مصادیق دچار اختلاف شویم.<br />
<strong>برادران، بیایید بپذیریم تا اینجای جهاد را، حداقل در جبهه‌ی رسانه باخته‌ایم، که <span style="color: #ff6600">پذیرش شکست، ابتدای پیروزی است.</span></strong></p>
<h3><span style="color: #0000ff">لزوم وقایع‌نگاری.</span></h3>
<p style="text-align: justify">اما نکته نهایی، که باز مربوط است به نمایشگاه گالری دادابیس؛ آن‌زمان که پیش از انتخابات <a href="http://barkhiz.ir/?p=1169" target="_self">نوشته‌ی آخر</a> در برخیز را زدم و از بخشی از آنچه بر ما در ستاد موسوی گذشت گفتم، دوستی توصیه کرد که وقایع نگاری را دست‌کم نگیرم، که این روایت‌ها فردا بدرد می‌خورد، روز انتخابات و فردا صبح انتخابات را کلا با <a href="http://raulnachina.folha.blog.uol.com.br/">رائول</a>، خبرنگار برزیلی بودم، حتی جلوی وزارت کشور، جلوی چشم این خبرنگار خارجی از نیروی انتظامی کتک خوردم؛ اما باز این قضیه هنوز برایم جدی نشده بود، حتی چند روز پیش از سخنرانی امام‌خامنه‌ای در نماز جمعه، در بین شلوغی‌های ولی‌عصر که داشتیم با حامد هادیان از دفتر نشریات همشهری بیرون می‌زدیم این ایده را دادم که وبلاگی بزنیم سه نفره، با عنوان شب‌های داغ (آن وقت‌ها هنوز اکثر درگیری‌ها در شب اتفاق می‌افتاد) و روز به روز از خاطرات بگوییم؛ اما با نزدیکی سخنرانی امام‌‌سید‌علی با خیالی خام فکر کردم اوضاع در حال فروکش است، که چه خیال خامی. فکر می‌کنم این ماهی را هر وقت از آب بگیریم تازه است، همانند وقایع نگاری تصویری که بچه‌های گالری دادابیس کرده‌اند، ما هم باید زودتر شروع کنیم، نگذاریم این قضیه به عنوان یک حماسه‌‌ی سبز ثبت شود، <strong>باید در تاریخ بماند که آنان با ما چه کردند &#8230;</strong></p>
<p style="text-align: justify"><strong><img class="aligncenter size-full wp-image-236" src="http://masih.ruhollah.org/files/2009/07/crowd_jahan_36.jpg" alt="crowd_jahan_36" width="400" height="266" /></strong></p>
<p style="text-align: justify">
<h3 style="text-align: justify"><span style="color: #339966"><strong>پاورقی.</strong></span></h3>
<p style="text-align: justify">* تصورش هم برایم سنگین است که کسی چون هاشمی، با آن سابقه دیکتاتوری سیاه، که حتی رای آوردن خاتمی برای رهایی از کسانی چون او بود، امروز مدعی و منجی جنبش دموکراسی‌خواهی باشد؛ خنده دار است؛ اما متاثرکننده ترین بخش بازی این‌جاست، که ابزار رسانه‌ای رقیب سعی دارد اصولگرایی، اسلام‌گرایی، دفاع از مظلومیت و حمایت از جنبش‌های آزادی بخشی ما را با مخالفت با دموکراسی پیوند دهد و این باتوم خود ساخته را بر سر ما بکوبد.</p>
<h3 style="text-align: justify"><span style="color: #339966"><strong>پی‌نوشت.</strong></span></h3>
<ul style="text-align: justify">
<li>چرا این چند وقت ننوشتم؟ اول، تمرکزی برای نوشتن نداشتم، هم اوضاع برایم نامشخص بود (که همچنان هم تا حدی هست)، هم مشکلاتی داشتم، یک سری کشمکش روحی وعاطفی تمرکزی برای نوشتن نمی‌گذاشت؛ دوم، امتحانات ما تا همین هفته پیش ادامه داشت و باید برای دو درس پروژه تحویل می‌دادم، ضمن اینکه تابستان را هم هر روز هفته سر کلاسم. سوم، با پایان امتحانات باید پروژه‌های کاری را تحویل می‌دادم که همچنان هم ادامه دارد و این جدایی از بعضی درگیری‌های کاری است.</li>
<li>چه می‌خواهم بگویم؟ مشخص است بالاخره من به احمدی‌نژاد رای دادم، ولی اکثر رفقا می‌دانند من همچنان هم ارادت خاصی به ایشان ندارم، و به صورت نسبی و برای جلوگیری از وقایعی مشخص به او رای دادم؛ آنچنان که در پست گفتم؛ مدت کمی را از مباحث مربوط به انتخابات خواهم نوشت (هرچند برای من پرونده‌اش خیلی وقت است که بسته شده)؛ و حال باید درباره دولت احمدی‌نژاد، استدلال‌هایی درباره صحت انتخابات، درگیری‌های سین‌کیانگ چین، و جناح چپی که سابقا سمپاتش بودم، بنویسم. و بعد آنچنان که گفتم عطف به این که پرونده انتخابات بسته شده، نقدهایی که بر احمدی‌نژاد داشتم و بر اساس مصلحت انتخابات، قبل از رای‌گیری منتشر نکرده بودم، را بگوی؛ به نظر من بقیه هم باید این انعطاف در برابر جریان مقابل را حداکثر یکی دوهفته دیگر ادامه دهند، و سریع به وضعیت عادی برگردند.</li>
</ul>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masih.ruhollah.org/1388/04/31/someone-holy-try-for-hizbollah/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>5</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>استشهادی مایکول جکسون</title>
		<link>http://masih.ruhollah.org/1388/04/09/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%8a-%d9%85%d8%a7%d9%8a%da%a9%d9%88%d9%84-%d8%ac%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%86/</link>
		<comments>http://masih.ruhollah.org/1388/04/09/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%8a-%d9%85%d8%a7%d9%8a%da%a9%d9%88%d9%84-%d8%ac%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%86/#comments</comments>
		<pubDate>Tue, 30 Jun 2009 01:22:08 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمسیح یاراحمدی</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[مايکل جکسون]]></category>
		<category><![CDATA[مرگ]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masih.ruhollah.org/?p=223</guid>
		<description><![CDATA[یکی از مسائلی که در مورد عملیات استشهادی وجود دارد، این است که فرد مردنش هم فایده داشته باشد؛
این آقای مایکل جکسون هر چند یک زندگی کثافتی داشت، و زندگی با فایده ای نداشت؛
ولی دستش درد نکند،‌ با مردنش کلا اخبار درگیری های ایران و فیلم ندا و اینا رو کلا از اخبار یک و [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>یکی از مسائلی که در مورد عملیات استشهادی وجود دارد، این است که فرد مردنش هم فایده داشته باشد؛<br />
این آقای مایکل جکسون هر چند یک زندگی کثافتی داشت، و زندگی با فایده ای نداشت؛<br />
ولی دستش درد نکند،‌ با مردنش کلا اخبار درگیری های ایران و فیلم ندا و اینا رو کلا از اخبار یک و دو و سه سایت های خبری خارجی و یوتیوب و الخ پرت کرد لای باقالی ها؛ من کلا از مردن آقای جکسون تشکر می کنم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masih.ruhollah.org/1388/04/09/%d8%a7%d8%b3%d8%aa%d8%b4%d9%87%d8%a7%d8%af%d9%8a-%d9%85%d8%a7%d9%8a%da%a9%d9%88%d9%84-%d8%ac%da%a9%d8%b3%d9%88%d9%86/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>4</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>از زیر سرم برگشتم</title>
		<link>http://masih.ruhollah.org/1388/03/21/%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%d9%85/</link>
		<comments>http://masih.ruhollah.org/1388/03/21/%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Thu, 11 Jun 2009 09:52:13 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمسیح یاراحمدی</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[بیماری]]></category>
		<category><![CDATA[روزمرگي]]></category>
		<category><![CDATA[میرحسین موسوی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masih.ruhollah.org/?p=219</guid>
		<description><![CDATA[الآن کمی از دو نیمه شب گذشته، تازه از زیر سرم در آمده ام.
دل درد شدید و حالت تهوعی که به لرز، سردرد و کمر درد منجر شده، الآن بهترم ولی دکتر گفت اوضاع تا سه چهار روز اینطور خواهد بود.
***
واقا میرحسین موسوی، وقتی بعضی حامیانش را می بیند که به دم، کله و پای [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p>الآن کمی از دو نیمه شب گذشته، تازه از زیر سرم در آمده ام.<br />
دل درد شدید و حالت تهوعی که به لرز، سردرد و کمر درد منجر شده، الآن بهترم ولی دکتر گفت اوضاع تا سه چهار روز اینطور خواهد بود.<br />
***<br />
واقا میرحسین موسوی، وقتی بعضی حامیانش را می بیند که به دم، کله و پای سگ هایشان بند سبز بسته اند، چه حسی به او دست می دهد؟</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masih.ruhollah.org/1388/03/21/%d8%a7%d8%b2-%d8%b2%db%8c%d8%b1-%d8%b3%d8%b1%d9%85-%d8%a8%d8%b1%da%af%d8%b4%d8%aa%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>پیش از انتخابات لبنان</title>
		<link>http://masih.ruhollah.org/1388/03/20/labanon-before-election/</link>
		<comments>http://masih.ruhollah.org/1388/03/20/labanon-before-election/#comments</comments>
		<pubDate>Wed, 10 Jun 2009 01:29:44 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمسیح یاراحمدی</dc:creator>
				<category><![CDATA[امت اسلامي]]></category>
		<category><![CDATA[جنگي كه بود؛ جنگي كه هست]]></category>
		<category><![CDATA[مقاومت اسلامي]]></category>
		<category><![CDATA[گاه‌نوشت]]></category>
		<category><![CDATA[حزب الله]]></category>
		<category><![CDATA[لبنان]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masih.ruhollah.org/?p=213</guid>
		<description><![CDATA[یک گزارش بلند است با عنوان «شکیل دولت با دشمنان» که با کمک محمد ولوی عزیز نوشتم،‌ قرار بود در شماره پیشین همشهری جوان منتشر شود اما به دلیل تاخیر چاپ نشد و قرار شد این شماره چاپ شود که به دلیل باخت هشت مارس در انتخابات منتفی شد، مطلب بیشتر تحلیل اوضاع و دلیل [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify">یک گزارش بلند است با عنوان «شکیل دولت با دشمنان» که با کمک محمد ولوی عزیز نوشتم،‌ قرار بود در شماره پیشین همشهری جوان منتشر شود اما به دلیل تاخیر چاپ نشد و قرار شد این شماره چاپ شود که به دلیل باخت هشت مارس در انتخابات منتفی شد، مطلب بیشتر تحلیل اوضاع و دلیل رسیدن به موقعیت فعلی است و شرح گروه‌های سیاسی لبنان،‌ که البته مقداری از بخش گروه‌های سیاسی در شماره اخیر راه به قلم محمد ولوی چاپ شده است؛ اما به صلاح نبود که با باخت هشت مارس،‌ این مطلب منتشر شود،‌ چون این باخت که فضای رسانه‌های مکتوب ایران قصد کم رنگ کردن اثرش را داشتند مهم می‌کرد.<br />
بهرحال فکر کردم حالا که در رسانه مکتوبی منتشر نمی‌شود، انتشارش بد نباشد؛ برای تحلیل اوضاع بد نیست.<br />
حالا بعدا یک مطلبی در مورد فضای بعد انتخاب اینجا خواهم نوشت.</p>
<h2 style="text-align: center"><a href="http://ruhollah.org/mmasihfiles/lebanon2.doc" target="_blank"><strong>دریافت مطلب</strong></a></h2>
<p style="text-align: justify"><strong>پی نوشت.</strong><br />
تا اطلاع ثانوی،‌ کاندیدای منتخب ریاست جمهوری: دکتر محمود احمدی نژاد<br />
خبرگان رهبری: آیت الله هادوی تهرانی</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masih.ruhollah.org/1388/03/20/labanon-before-election/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>احمدی نژاد دلم را لرزاند!</title>
		<link>http://masih.ruhollah.org/1388/03/16/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%af%d9%84%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d9%84%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86%d8%af/</link>
		<comments>http://masih.ruhollah.org/1388/03/16/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%af%d9%84%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d9%84%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86%d8%af/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 06 Jun 2009 07:21:15 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمسیح یاراحمدی</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masih.ruhollah.org/?p=210</guid>
		<description><![CDATA[من هنوز هم معتقدم که از هیچ کاندیدایی حمایت خاص نکردم؛ فقط تا همین یک هفته پیش که آقا وحید جلیلی مخم را گذاشت تو هاون و کوبید و ازش یک مغز احمدی نژادی درآورد و رای ام سفید (متمایل به میرحسین) بود نسبت به عملکرد دوستان حزب اللهی خودم که اکثریت احمدی نژادی بودند [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify">من هنوز هم معتقدم که از هیچ کاندیدایی حمایت خاص نکردم؛ فقط تا همین یک هفته پیش که آقا وحید جلیلی مخم را گذاشت تو هاون و کوبید و ازش یک مغز احمدی نژادی درآورد و رای ام سفید (متمایل به میرحسین) بود نسبت به عملکرد دوستان حزب اللهی خودم که اکثریت احمدی نژادی بودند نقد داشت؛<br />
اما در مورد بحث هایی که در نظرات پیش آمد به نظرم انتقاداتم به احمدی نژاد چشم را کور کرده بود که بعضی اشتباهات و گاه انحرافات فاحش میرحسین را نبینم.<br />
ولی پریشب احمدی نژاد ذهن من را هم مثل چندین میلیون نفر دیگر از مردم ایران لرزاند و خاک گرفتی جلوی چشم کمی تمیز تر شد.<br />
از احمدی نژاد ممنونم. خصوصا به دلیل اعلام اسامی بعضی از مفسدان اقتصادی.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masih.ruhollah.org/1388/03/16/%d8%a7%d8%ad%d9%85%d8%af%db%8c-%d9%86%da%98%d8%a7%d8%af-%d8%af%d9%84%d9%85-%d8%b1%d8%a7-%d9%84%d8%b1%d8%b2%d8%a7%d9%86%d8%af/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>6</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>دو قالب و پایگاه برای فروش</title>
		<link>http://masih.ruhollah.org/1388/03/05/for-sell/</link>
		<comments>http://masih.ruhollah.org/1388/03/05/for-sell/#comments</comments>
		<pubDate>Mon, 25 May 2009 23:02:21 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمسیح یاراحمدی</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masih.ruhollah.org/?p=201</guid>
		<description><![CDATA[برخیز:
از امکانات خاص نرم افزار این سایت اینکه امکان برش عکس های صفحه اصلی را به صورت آنلاین دارد.
دارای متوسط ۱۵۰۰ بازدید روزانه با اینکه یک هفته از توقف فعالیت آن می گذرد.
در صورت فروش تغییرات جزئی برای آماده شدن برای استفاده مشتری انجام خواهد شد.
یک جا، دامنه ها، با طراحی و نرم افزار آماده [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p><strong>برخیز</strong>:<br />
از امکانات خاص نرم افزار این سایت اینکه امکان برش عکس های صفحه اصلی را به صورت آنلاین دارد.<br />
دارای متوسط ۱۵۰۰ بازدید روزانه با اینکه یک هفته از توقف فعالیت آن می گذرد.<br />
در صورت فروش تغییرات جزئی برای آماده شدن برای استفاده مشتری انجام خواهد شد.<br />
یک جا، دامنه ها، با طراحی و نرم افزار آماده فعالیت به فروش می رسد.</p>
<p><a href="http://masih.ruhollah.org/files/2009/05/barkhiz.png"><img class="size-full wp-image-204 alignnone" src="http://masih.ruhollah.org/files/2009/05/small-barkhiz.png" alt="small-barkhiz" width="160" height="120" /></a><strong></strong></p>
<p style="text-align: center"><a href="http://www.barkhiz.com">www.barkhiz.com</a><br />
<a href="http://www.barkhiz.ir">www.barkhiz.ir</a></p>
<p><strong>قالب شجر:</strong><br />
طراحی شده برای وردپرس، در صورت فروش تغییرات جزئی در حد تغییر عنوان سایت و عناوین بخش ها انجام خواهد شد.<br />
<a href="http://masih.ruhollah.org/files/2009/05/shajar.png"><img class="size-full wp-image-205 alignnone" src="http://masih.ruhollah.org/files/2009/05/small-shajar.png" alt="small-shajar" width="160" height="120" /></a></p>
<p style="text-align: center"><a href="http://shajar.tistou.ir/blog/" target="_blank">پیش نمایش تحت وب</a></p>
<p>برای مذاکره و پیشنهاد قیمت تماس بگیرید:</p>
<p dir="ltr">۰۹۳۶۰۹۸۵۸۱۱<br />
masih ات yarahmadi دات org</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masih.ruhollah.org/1388/03/05/for-sell/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>0</slash:comments>
		</item>
		<item>
		<title>من هم دوم خردادی می شدم.</title>
		<link>http://masih.ruhollah.org/1388/03/03/%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%af%d9%88%d9%85-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%85%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%85/</link>
		<comments>http://masih.ruhollah.org/1388/03/03/%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%af%d9%88%d9%85-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%85%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%85/#comments</comments>
		<pubDate>Sat, 23 May 2009 20:57:03 +0000</pubDate>
		<dc:creator>محمدمسیح یاراحمدی</dc:creator>
				<category><![CDATA[روزنوشت]]></category>
		<category><![CDATA[احمدی نژاد]]></category>
		<category><![CDATA[دوم خرداد]]></category>
		<category><![CDATA[میرحسین موسوی]]></category>

		<guid isPermaLink="false">http://masih.ruhollah.org/?p=191</guid>
		<description><![CDATA[آنها که می گویند میرحسین در مقابل هاشمی سکوت کرده بود (جدای این بحث که میرحسین در سانسور بوده است یا نه؟) چرا از احمدی نژاد نمی پرسند، چرا استاندار منصوب در دولت هاشمی و نیروی اجرایی سیاست هاشمی در یکی از بیست و نه استان آن زمان کشور بوده است؟
_____
هر چند در دوم خرداد [...]]]></description>
			<content:encoded><![CDATA[<p style="text-align: justify"><strong>آنها که می گویند میرحسین در مقابل هاشمی سکوت کرده بود (جدای این بحث که میرحسین در سانسور بوده است یا نه؟) چرا از احمدی نژاد نمی پرسند، چرا استاندار منصوب در دولت هاشمی و نیروی اجرایی سیاست هاشمی در یکی از بیست و نه استان آن زمان کشور بوده است؟</strong></p>
<p style="text-align: justify">_____</p>
<p style="text-align: justify">هر چند در دوم خرداد سال ۷۶ هنگامه ای که در کنار پدر و مادرم در کنار توت های یک شهرک دورافتاده از تهران ایستاده بودم تا نوبت ما بشود که رای بیاندازیم؛ و من رای پدر و مادرم که یکی به ناطق بود و دیگر به ری شهری را در صندوق انداختم؛ و هر چند در سال ۸۰ مادرم برگه اش را داد به من ۱۳ ساله که خودم بدون هیچ توصیه ای با اختیار خودم بنویسم توکلی، که مشق دموکراسی کرده باشم؛ ولی فکر که می کنم می بینم من هم اگر سال ۷۶ حق رای داشتم، و فضا همان فضا بود، و من آدم امروز بودم، من هم مثل آن ۲۰ میلیون نفر به آقای خاتمی رای می دادم. و بعد هم یحتمل، بعد چهار یا حداکثر هشت سال پشیمان می شدم که کانه الیاس بیایم توی <a href="http://friendfeed.com/elyas/096db30d" target="_blank">فرندفید بنویسم</a></p>
<blockquote>
<p style="text-align: justify">«دوازده سال پیش در چنین روزی در رخدادی کاملآ دموکراتیک، لکه ننگی تاریخ معاصر ایران را آلوده کرد.»</p>
</blockquote>
<p style="text-align: justify">ولی اگر دوم خرداد نبود، هیچ وقت هیچ کدام مان جرئت می کردیم امروز اینطوری به هاشمی دری وری بگوییم؟ امروز این تعداد از لایه های تاریخ انقلاب دوباره باز می شد؟ دوم خرداد و حوادث بعد آن هزینه ی بدست آوردن آزادی های سیاسی بود؛ هر چند می شد با کنترل این همه آسیب نبینیم؛ ولی بهر حال هرچیزی هزینه ای دارد، ما فقط جنس را کمی گرانتر خریدیم، در عوضش کلی هم حزب الله در این سال ها پوست کلفت تر شد، در عوض کلی از انرژی اپوزیسیون خالی شد، در عوض امروز جای پایمان سفت تر است. این ها را هم ببینیم.</p>
]]></content:encoded>
			<wfw:commentRss>http://masih.ruhollah.org/1388/03/03/%d9%85%d9%86-%d9%87%d9%85-%d8%af%d9%88%d9%85-%d8%ae%d8%b1%d8%af%d8%a7%d8%af%db%8c-%d9%85%db%8c-%d8%b4%d8%af%d9%85/feed/</wfw:commentRss>
		<slash:comments>1</slash:comments>
		</item>
	</channel>
</rss>
