در سپاس از دادابیس و فرهاد جعفری، و بندی در باب لزوم وقایع نگاری.
تیر ۳۱, ۱۳۸۸ at ۱:۴۴ ب.ظ · Filed under جنگي كه بود؛ جنگي كه هست, سياست داخلي, گاهنوشت
پیشنوشت.
پینوشت را بخوانید.
نوشت.
بهانهی نوشتن این پست نمایشگاهی است که دوست پُست مسلمانم، محمد سالمی، به صورت مجازی برگزار کرده، و قصد دارد نسخه جامعترش را نیز به صورت واقعی در ونکوور برگزار کند؛ نمایشگاه در واقع عکسهای همکار محمد، آقای جواد جهانگیر است، که از تجمعات طرفدارن جریان عدالتخواهی انداخته است؛ نمایشگاهی که سعی میکند روزنهای ایجاد کند در هجمه رسانهای اصلاح طلبان و موتلفین خارجیشان، که نشان دهد که مردم ایران، تنها سبزها نیستند که رسانه نشان میدهد، و این درگیریها درگیری نظام با بخشی از مردم نیست، که رقابتی اجتماعی است؛ اهمیت موضوع را میشود از این بخش نوشتهی محمد فهمید که مینویسد (خواندن متن کامل را توصیه میکنم):
شاید دوگانگی فرهنگ ایرانی در موازات خطوط فرهنگی تحصیلی و طبقاطی به هردو گروه از اجتماعات اجازه دهد که خود را کل جامعه به حساب بیاورند. اما تنها نگاهی دقیق به تصویر هر دو طرف به ما اجازه خواهد داد تا ساختار پیچیده جامعه ایرانی را بهتر بشناسیم و برای خود تصمیم بگیریم که کدام گروه اکثریت مردم ایران را تشکیل میدهند. برخلاف جمعیت هوادر موسوی که بسرعت در چند ماه گذشته پدید آمده اند، تجمع طرفداران دولت در ایران سابقه تاریخی سی ساله داشته و از ساختارهای عمیق تری در جامعه برخوردار است. جمعیتی که یک زمان به نهادی از دولت تبدیل شد بود اکنون بزرگتر از همیشه و خودجوشتر وارد صحنه شده است تا اصلاحاتِ سبک خود را انجام داده، با مفاسد اقتصادی برخورد قاطع کرده و به حمایت ایران از جنبش های آزادیبخش منطقه مانند حزب الله و حماس بر علیه اسرائیل و آمریکا ادامه دهد.
عکسهای نیمهکارهی نمایشگاه محمد و جهانگیری، -که مشتاقم تصاویر نمایشگاه واقعی را ببینم- خودش یک بحث مفصل میطلبد، آنقدر که بعضیشان هوشمندانه گرفته شدهاند؛ اما آنچه مرا به نوشتن این پست واداشته، وضعیت وبلاگشهر حزباللهی و ارتباطش با امثال محمدسالمی (دادابیس) یا فردی مثل فرهادجعفری (کافه پیانو) است؛ جدایی از من که حتی در پارادایم حزباللهیسم غالب وبلاگشهر مسلمان برای دوستان یک غریبه محسوب میشوم؛ نگاهی به باقی وبلاگهای جریان حزباللهی حکایت از یک بهت زدگی و انقباض دارد، و در این میان، دقیقا افرادی که بیرون از جریان ما به حمایت از ما پرداخته بودند نگذاشتند این عَلَم بر زمین بیافتد؛ همه ما معترفیم که آن زمان که خود ما واداده و ترسیده از هجمه رسانهای و جنگ روانی اصلاحطلبان، لکنت گرفته بودیم، این فرهاد جعفری بود که با نوشتههای مفصل و مستدلش، نه تنها به مصاف رقیب رفته بود که منبع تغذیه و امیدواری خود ما شدهبود.
آنچه که میخواهم بگویم، تا امروز هم که ببینید کسی مثل جعفری آنچنان در بازی جواب دادن دربارهی صحت انتخابات نیافتاده است، او هنوز از حقانیت انتخابش سخن میگود و «اوه چه خوب شد که احمدینژاد رئیس جمهور شد»؛ قضیه همین است، امثال جعفری دقیقا رسانهای عمل کردند، هر چند آنچنان که در پستی دیگر خواهم گفت، ما باید طرف مقابلمان را قانع کنیم، و نگذاریم شکافی که افرادی در صدد ایجاد آن در جامعه ایران هستند از این عمیقتر شود، ولی حزبالله باز باید به بازی رسانهای باز گردد، و این بار باید تمام سابقهی این حضرات را به نقد بکشد؛ من خوشحالم که فردی مثل دادابیس هستد، که نوای موسیقی کارهایش در این هیاهویِ فریاد، دست دوستان حزباللهیاش را بگیرد و از این بهتزدگی و چنبره بلند کند، که همه ما بر سر اصولی چون عدالتخواهی، مبارزه با امپریالیسم –چه شرقی چه غربی-، مبارزه با مصرفگرایی، بسط دادن مردمسالاری و مقابله با دیکتاتوری گروهی (هرچند آرایش شده با چهرهی دموکراسیخواهی*) هم نظریم، هر چند که در بعضی مواقع در پیدا کردن مصادیق دچار اختلاف شویم.
برادران، بیایید بپذیریم تا اینجای جهاد را، حداقل در جبههی رسانه باختهایم، که پذیرش شکست، ابتدای پیروزی است.
لزوم وقایعنگاری.
اما نکته نهایی، که باز مربوط است به نمایشگاه گالری دادابیس؛ آنزمان که پیش از انتخابات نوشتهی آخر در برخیز را زدم و از بخشی از آنچه بر ما در ستاد موسوی گذشت گفتم، دوستی توصیه کرد که وقایع نگاری را دستکم نگیرم، که این روایتها فردا بدرد میخورد، روز انتخابات و فردا صبح انتخابات را کلا با رائول، خبرنگار برزیلی بودم، حتی جلوی وزارت کشور، جلوی چشم این خبرنگار خارجی از نیروی انتظامی کتک خوردم؛ اما باز این قضیه هنوز برایم جدی نشده بود، حتی چند روز پیش از سخنرانی امامخامنهای در نماز جمعه، در بین شلوغیهای ولیعصر که داشتیم با حامد هادیان از دفتر نشریات همشهری بیرون میزدیم این ایده را دادم که وبلاگی بزنیم سه نفره، با عنوان شبهای داغ (آن وقتها هنوز اکثر درگیریها در شب اتفاق میافتاد) و روز به روز از خاطرات بگوییم؛ اما با نزدیکی سخنرانی امامسیدعلی با خیالی خام فکر کردم اوضاع در حال فروکش است، که چه خیال خامی. فکر میکنم این ماهی را هر وقت از آب بگیریم تازه است، همانند وقایع نگاری تصویری که بچههای گالری دادابیس کردهاند، ما هم باید زودتر شروع کنیم، نگذاریم این قضیه به عنوان یک حماسهی سبز ثبت شود، باید در تاریخ بماند که آنان با ما چه کردند …

پاورقی.
* تصورش هم برایم سنگین است که کسی چون هاشمی، با آن سابقه دیکتاتوری سیاه، که حتی رای آوردن خاتمی برای رهایی از کسانی چون او بود، امروز مدعی و منجی جنبش دموکراسیخواهی باشد؛ خنده دار است؛ اما متاثرکننده ترین بخش بازی اینجاست، که ابزار رسانهای رقیب سعی دارد اصولگرایی، اسلامگرایی، دفاع از مظلومیت و حمایت از جنبشهای آزادی بخشی ما را با مخالفت با دموکراسی پیوند دهد و این باتوم خود ساخته را بر سر ما بکوبد.
پینوشت.
- چرا این چند وقت ننوشتم؟ اول، تمرکزی برای نوشتن نداشتم، هم اوضاع برایم نامشخص بود (که همچنان هم تا حدی هست)، هم مشکلاتی داشتم، یک سری کشمکش روحی وعاطفی تمرکزی برای نوشتن نمیگذاشت؛ دوم، امتحانات ما تا همین هفته پیش ادامه داشت و باید برای دو درس پروژه تحویل میدادم، ضمن اینکه تابستان را هم هر روز هفته سر کلاسم. سوم، با پایان امتحانات باید پروژههای کاری را تحویل میدادم که همچنان هم ادامه دارد و این جدایی از بعضی درگیریهای کاری است.
- چه میخواهم بگویم؟ مشخص است بالاخره من به احمدینژاد رای دادم، ولی اکثر رفقا میدانند من همچنان هم ارادت خاصی به ایشان ندارم، و به صورت نسبی و برای جلوگیری از وقایعی مشخص به او رای دادم؛ آنچنان که در پست گفتم؛ مدت کمی را از مباحث مربوط به انتخابات خواهم نوشت (هرچند برای من پروندهاش خیلی وقت است که بسته شده)؛ و حال باید درباره دولت احمدینژاد، استدلالهایی درباره صحت انتخابات، درگیریهای سینکیانگ چین، و جناح چپی که سابقا سمپاتش بودم، بنویسم. و بعد آنچنان که گفتم عطف به این که پرونده انتخابات بسته شده، نقدهایی که بر احمدینژاد داشتم و بر اساس مصلحت انتخابات، قبل از رایگیری منتشر نکرده بودم، را بگوی؛ به نظر من بقیه هم باید این انعطاف در برابر جریان مقابل را حداکثر یکی دوهفته دیگر ادامه دهند، و سریع به وضعیت عادی برگردند.
در باب تهمتهای ابر اصولگرایان به موسوی در مسئله نهضت آزادی
خرداد ۲, ۱۳۸۸ at ۱۲:۲۱ ب.ظ · Filed under انقلاب اسلامي, حضرت روح الله, سياست داخلي, گاهنوشت
پیش نوشت.
نداشتن دستگاه شخصی، در گچ بودن پایم در این مدت و ایام تحویل کارهای دانشگاه موجب شده است که نتوانم گاه نوشت وبلاگ را که حوصله ی بیشتری می طلبد را مرتب بروز کنم و به قول های برای نوشتن بعضی مطالب خاص سریع عمل کنم؛ فقط شرمنده رفقا.
نوشت.
در این چند روز از نوع نگاه میرحسین موسوی به نهضت آزادی بسیار شنیدهایم و خواندهایم؛ مطالبی که گاه سخنان خود جناب نخست وزیر بوده یا شنیدهها، شایعات و گاه روایت نشریات و پایگاههای خبری اصولگرا است؛ روایاتی که جملگی در راستای پرسش و زیر سوال بردن کاندیدای ریاست جمهوری عنوان شدهاند (فرض بر نیّت خیر!).
هرچند که نفس دفاع از آزادی فعالیت جمیع گروه های سیاسی من جمله نهضت آزادی در جمهوری اسلامی از نظر شخص نویسنده امر ممدوحی است که نه موجب تخریب که اتفاقا شوق من به رای دادن به کاندیدایی حامی آزادیهای سیاسی را بیشتر کرده است، و در مطالب آینده دلیل این مدح را توضیح خواهم داد (پس بحث و مناظره کامنتی در این باب را موکول میکنم به همان پست)؛ ولی هدف این نوشته نه اثبات جواز فعالیت نهضت آزادی، که واکاوای ادعاهای نشریات نواصولگرا است؛ ادعاهایی که گاه به دروغ هستند و گاه بر اساس فرضیاتی است که خود میتواند علیه نیروهای همان جبهه نیز صدق کند.
بررسی اخبار اخیر.
در ابتدا بگذارید اخبار را بررسی کنیم،
خبر اول؛ اصلی ترین خبری که موضوع نهضت آزادی و مهندس موسوی را داغ کرد خبر جلسهی خانم مصطفوی –فرزند امام (ره) دبیرکل جمعیت زنان جمهوری اسلامی بود، جلسهای که ادعا شد در آن خانم مصطفوی با مهندس موسوی دربارهی ارتباط موسوی با نهضت آزادی وارد درگیری کلامی شده است، و حتی قابلیت دیگری از پایگاههای خبری نمایان شد که در جلساتی که خبرنگار ندارند هم امکان استماع صحبتهای درگوشی موسوی و محافظش را دارند که به ادعایشان از او خواسته است خبرنگاران را از جلسه بیرون بیاندازد (یکی از منابع خبر: رجانیوز)؛ اما در ۱۵ اردیبهشت جمعیت زنان ج.ا. به دبیرکلی خانم مصطفوی، اطلاعیه ای منتشر کرد که خواندن آن و مقایسه با ادعای منابع اصولگرا جالب است:
باسمه تعالی
به دنبال نشر اکاذیب و دروغ پردازی برخی از سایت های حزبی، پیرامون ملاقات دبیرکل و اعضای شورای مرکزی جمعیت زنان جمهوری اسلامی با جناب آقای «میر حسین موسوی» اطلاعیه ای از سوی این حزب به شرح زیر صادر گردید:
متاسفانه در روزهای اخیر بعضی از سایت ها خبری مطالب کذبی را به دبیرکل محترم این حزب نسبت داده اند که به دور از اخلاق و انصاف است و ضرر آن متوجه کاندیدای مورد نظر آن سایت ها خواهد بود.
یکی از سوال های مطرح شده در این دیدار توسط سرکار خانم دکتر مصطفوی پیرامون سپردن پست های کلیدی در دولت آینده جناب آقای «موسوی» به اعضای نهضت آزادی بود و ایشان قاطعانه پاسخ دادند، هر چند که آنها را مسلمان و اهل نماز می دانم ولی با فاصله گرفتن آنان از انقلاب من نه می توانم با ایشان کنار بیایم و نه می توانم به آنها پست کلیدی بدهم.
لذا جمعیت زنان جمهوری اسلامی ایران همچنان بر حمایت خود از نامزدی «میر حسین موسوی» تاکید دارد.
خبر دوم؛ کانه اقدامات همیشگی کیهان، و جدیدا وطن امروز، رجانیوز و روزنامه ایران، خبری ویژه منتشر شد که از جلسهی میرحسین با چند تن از نیروهای نهضت آزادی آن هم در محل روزنامهی دولتی (به ادعای نشریات ابر اصولگرا) خبر میداد؛ جدایی از اینکه روزنامه اطلاعات نه یک روزنامهی دولتی، که سازمانی منتسب به رهبری است، عکس العمل روزنامه اطلاعات جالب است:
نویسنده خبر مجعول ” در جلسه شنبه شب میرحسین با نهضت آزادی چه گذشت؟” متاسفانه در آغاز، خبری بکلی دروغ را آورده است (جلسه میرحسین با اعضای نهضت آزادی). پس از آن به بیان تفکرات، تخیلات و حتی توهمات شخصی خود پرداخته است. وقتی ما تحقیق کردیم که آن افراد کجا بودند، مطلع شدیم، یکی از افرادی که نویسنده وطن امروز از آن نام برده است، اساسا مدتهاست که در ایران نیست!
[...]
مهندس موسوی در هر ۳ دفعه ای که به مؤسسه اطلاعات آمد، از مشایعت تا بدرقه در حضور خبرنگاران و دربرابر چشم و لنز دوربین عکاسان و تصویربرداران بود و لحظه ای از معرض و مرآی آنان دور نشد. چطور ممکن است جلسه ای محرمانه با اعضای نهضت آزادی برگزار کرده باشد که از چشم ما و خبرنگاران و عکاسان و بقیه عالم پنهان مانده باشد و فقط نویسنده محترم وطن امروز از آن باخبر شده باشد ؟!
اما ورای اخبار و شایعات دروغین خواندن نظر قطعی میرحسین دربارهی نهضت آزادی خواندنی است، نظری که تحلیل آن در حوصلهی این نوشته نیست و ربطی هم به موضوع ندارد؛ اما اشاره به این نکته بس که این نظر قابل تعمیم به بسیاری از گروهها و گرایشهای سیاسی است و تحلیل آن را به همان پست آزادی سیاسی موکول میکنم:
هر کجا می رویم این سوال را از من می پرسند و من هم توضیح می دهم. هر چه بیشتر از من بپرسید من بیشتر توضیح می دهم و این به ضرر کسانی است که سوال می کنند. نهضت آزادی یک حزب از احزاب معروف به قبل از انقلاب اسلامی ماست. در تاریخ ۱۵ شهریور، شهید بهشتی ما را به همراه چهار نفر از اعضای نهضت آزادی در خانه ی خود دعوت کردند و پس از طرح مباحثی به آنها گفت از شما دعوت می کنم که بیایید و یک حزب واحد با هم تشکیل دهید. انتخاب دولت موقت و حضور مرحوم بازرگان به درخواست شهید بهشتی بود. پس از اختلافات پیش آمده این صف ها از هم جدا شدند ولی هیچ گاه از دهان من نخواهید شنید که من نهضت آزادی و اعضای آن را به عنوان شهروندان این نظام قبول ندارم. این سوال را از من بپرسید باز هم همین جواب را خواهم داد. من با آنها اختلاف دارم ولی آنها شهروندان جمهوری اسلامی هستند، من هیچ گاه به دنبال مصلحت طلبی برای جمع آوری چند رای نبودم و الان هم نخواهم بود و عقیده ی خود را بیان می کنم. نه تنها نهضت آزادی بلکه هر کس در این کشور که در قالب ایران بزرگ فعالیت کند شهروندان این نظام محسوب می شوند و نظام در قبال آنها مسوولیت هایی دارد. اگر این ها چنین تخلفاتی داشتند چطور است دولتی که ۴ سال است شعار مبارزه با فساد را می دهد یک نفر از این ها را هم به دادگاه نفرستاده است؟ (کلمه: اظهار نظر صریح موسوی درباره ی نهضت آزادی)
طبیعی است که تا موقعی که این اختلافات سیاسی و دیدگاههای سیاسی وجود داشته باشد با نهضتآزادی کار سیاسی ندارم، اما اگر منظور شما از این سوال این است که بنده بگویم این افراد مومن نمازخوان که زکات میدهند و به تمام واجبات خود عمل میکنند انگ کفر بزنم بنده به فکر آخرت هم هستم و این کار را نمیتوانم بکنم. حضرت امام (ره) با مشی نهضت آزادی نه تنها موافق نبودند، بلکه با هم خط مشی متفاوتی داشتند ولی خود حضرت امام در جواب شبیه این سوال با مضمونی متفاوت که بنده هم از جمله افراد معدود حاضر و شنونده در آن جلسه بودم و فرمودند که اینها آدمهای دین داری هستند و وقتی که به امام گفته شد که آقا اینها شما را قبول ندارند امام فرمودند مگر من اصول دین هستم. (کلمه: امام فرمودند نباید اسباب وهن نظام را فراهم کنیم)

جلسه خبرگان قانون اساسی، امام خامنه ای در ردیف دوم، و آقایان بازرگان و سحابی در ردیف پایین مشخصند.
اما بازی وقتی جالب میشود که دوستان را به تاریخ ارجاع دهیم، بررسی اینکه نوع برخورد امام با گروههای سکولار چگونه بودهاست، و اختصاصا با نهضت آزادی چگونه بودهاست و مرز نهضت آزادی با جبهه ملی و برخوردهای امام با جبهه ملی چیست، خود یک موضوع جداگانه است که بررسی آن بسیار هیجان انگیز خواهد بود. مهندس بازرگان هم در سال ۶۴ و انتخابات دوره چهارم ریاست جمهوری ردصلاحیت شدند؛ حضرت امام روحالله در خرداد سال ۶۸ به ملکوت رفتند، پس نامهی منسوب به امام قبل از این تاریخ نوشته شدهاست (جدایی از بررسی صحت یا عدم صحت نامه)؛ با این اوصاف دیدن نامههایی از امام خامنهای به نیروهای نهضت آزادی پس از این تاریخها جدا جالب خواهد بود؛
نامهی اولی که امام خامنهای در سال ۷۳ و به مناسبت فوت مهندس بازرگان خطاب به دکتر سحابی مینویسند:
بسمه تعالی
جناب آقای دکتر یدالله سحابی
درگذشت مرحوم آقای مهندس مهدی بازرگان را به جناب عالی و خانواده محترم آن مرحوم تسلیت می گویم. ایشان یکی از مبارزین دیرین با رژیم ستمشاهی و نیز از جمله پیشروان ترویج و تبیین اندیشه های ناب اسلامی با زبان و منطق و شیوه نوین بود و از این رهگذر بی شک در چشم همه علاقه مندان به گسترش و رواج ایمان اسلامی در میان طبقات تحصیلکرده در دوران خفقان و دین زدایی رژیم پهلوی، دارای شأن و ارزش بخصوصی بود. خداوند ایشان را مشمول رحمت و مغفرت و فضل خود قرار دهد و به تلاش های ایشان با چشم رضا و قبول بنگرد. لطفاً مراتب تسلیت این جانب را به همسر و فرزندان محترم ایشان ابلاغ فرمایید.
سید علی خامنه ای ۵/۱۱/۱۳۷۳
و نامهای دیگر در تسلیت فوت مرحوم یدالله سحابی نوشته میشود (لینک در سایت آقا):
بسمالله الرحمن الرحیم
درگذشت مرحوم مبرور آقای دکتر یدالله سحابی (رحمه الله علیه) را به همه فرزندان محترم و به خاندان گرامی ایشان تسلیت میگویم. این شخصیت کهن سال علمی و فرهنگی و سیاسی، سالهای درازی را با مجاهدت و جدیت، به تلاشی صادقانه، در راه آنچه بدان باور داشت، مصروف کرد. همت اصلی او گماشته شده بود اولا بر زدودن تهمت ناسازگاری دین و علم، که انگیزههای منحرفی موجب طرح مکرر آن از سوی عناصری میگشت و نیز بر مردود شمردن پندار جدایی دین از سیاست. در بخشهایی از سالهای متمادی این مجاهدت طولانی، وی به شیوههای فرهنگی و در بخشهای دیگری به شیوههای سیاسی روی میآورد و سالها زندان در رژیم ستمشاهی، هزینهی این اقدام با اهمیت بود.
مرحوم دکتر سحابی، مردی با ایمان، با حقیقت، خوش روحیه و مقاوم بود. در دوران نظام جمهوری اسلامی پس از مقطعی که وی از قوای مجریه و مقننه خارج شد، اختلاف برخی از دیدگاههایش با مسؤولان کشور، وی را به وادی بیانصافی و غرض ورزی سوق نداد. او مردی دیندار و متعبد و درست کردار بود.
از خدای متعال مسئلت میکنم، که رحمت و فضل خود را بر روح او ارزانی فرماید و دورانی را که او اکنون در آن به سر میبرد، برای او دوران آسایش و برخورداری از مغفرت الهی قرار بدهد.
بمنه و کرمه ـ سیدعلی خامنهای ـ ۲۴/۰۱/۱۳۸۱
واقعیت طنز ماجرا اینجاست که میرحسین موسوی از نیروهایی نزدیک به نهضت آزادی بودهاست که از اوائل انقلاب با توجه به گرایش به نظرات اسلامگرایان و خصوصا امام از نظر سیاسی از نیروهای نهضت فاصله میگیرد؛ حتی در مورد ازدواج مهندس و خانم رهنورد ذکر شده است که این دو در جلساتی که برای حل اختلاف دو جریان حسینیه ارشاد تشکیل شدهاست آشنا میشوند؛ جلساتی که در آن مهندس موسوی نماینده جریان طرفدار مطهری و دکتر رهنورد نماینده جریان حامی شریعتی بودهاست. و این طور نه تنها مهندس گرایش متفاوتش از نهضت کاملا مشخص است، بلکه در این سالها هیچ وقت نامههایی همچون آنهایی که رهبری نوشتهاند خطاب به دوستان قدیمی خود ننوشتهاست. با این توصیفات اگر نهضت آزادی یک گروه ممنوعه باشد، اگر ارتباط و محبت با آنها حرام باشد، اگر اعضای آن آنچنان که ابر اصولگرایان سعی در اثبات آن دارند یک مشت وطن فروش باشند؛ در این دعوا جرم امام خامنهای، ولی فقیه ما (و برادران ابر اصولگرا)، از میرحسین سنگینتر است؛ و البته این جدای از آن است که تکلیفمان را باید با طالقانی، چمران و محمدبروجردی نیز مشخص کنیم.
دیگر از این باب.
+ حمایت برخی ورشکستگان سیاسی از میرحسین از سر استیصال و نا امیدی است نه از سر شوق // محمدالیاس؛ واژگون.
+ مهندس موسوی:اختلافات سیاسی نباید بهانهای برای تکفیر و سرکوب شود // پارلمان نیوز
+ و نظری مخالف: نهضت آزادی + میرحسین و دیگر هیچ! // موشک انداز
اردیبهشت ۲۹, ۱۳۸۸ at ۱۰:۳۰ ق.ظ · Filed under روزنوشت
بیست و اندی روز از تحویل کار گذشته، پول بچه ها را از جیب داده ام؛
کلی تغییر داده اند روی سایت، طرح پذیرفته شده ۷۰ درصد تغییر کرده!؛
حالا به من می گوید کار انتخاباتی نکرده ای برادر، توی بازار نیستی؛
بهش می گویم من تو این ماه چهارتا کار دیگه کرده ام، سر پولش این طور نکرده اند؛
ولی می خواستم داد بزنم، کار انتخاباتی کرده ام، با نامرد کار نکرده ام؛
شما قبلش اینطوری هستید بعدش می خواید چه کنید.
اردیبهشت ۲۵, ۱۳۸۸ at ۹:۳۰ ب.ظ · Filed under روزنوشت
حالم از دوران انتخابات جمهوری اسلامی بهم می خورد؛
از تلاش ریاکارانه ی نمایش دموکراسی!
تمام سعی همه این است که جمهوری به رخ بکشند،
بدون اسلام،
بدون اخلاق،
از صدر تا ذیل.
اسلام هم لابد برای بعد انتخاب شدن.
_ _ _
دارم یک سری پست می نویسم، با عناوین کلی «چرا به میرحسین نباید رای داد.» و «چرا به احمدی نژاد نباید رای داد.»
_ _ _
اصلا حتی بهتر است تا انتخابات حرف نزنیم،
از گل و بلبل بگوییم.
فروردین ۱۷, ۱۳۸۸ at ۹:۱۹ ب.ظ · Filed under روزنوشت
موضوع وقتی خیلی بامزه میشود که رایسفیدی چون من همزمان برای ستاد میرحسین و احمدینژاد کار میکند؛ بعید نیست برای ستاد کروبی هم کار کنیم.
* منظور از کار: طراحی سایت
انتقاد از روش تبليغات انتخابات مهندس موسوي (1)
فروردین ۱۷, ۱۳۸۸ at ۱۱:۵۳ ق.ظ · Filed under سياست داخلي, گاهنوشت
بسم الله؛
یکی دو روزی از اعلام قالیباف در مورد عدم شرکت در انتخابات میگذرد و من همچنان در شوکام، خصوصا که روز پیشش گرافیک و وب یک سایت انتخاباتی مربوط به ایشان را تمام کردهبودم؛
اما موضوعی که میخواهم به طور خلاصه مطرح کنم ربط مستقیمی به حاج باقر ندارد؛

فکر نمیکنم نیازی به یادآوری آنچه که امروز بر سرمان میرود باشیم، دولتی که با نام امام و آرمانهای انقلاب رای میآورد به راحتی از ایجاد رابطه با آمریکایی که هنوز تغییر نکرده و دوستی با مردم اسرائیل میگوید، وگام به گام، به نام امام و انقلاب، آرمانهای انقلاب را لوث و تبدیل به هجوی دستمالی شده میکند؛
و در این میان میرحسین موسوی با حضورش ضمن اینکه حضور محمدباقر قالیباف و سیدمحمدخاتمی را به بن بست میکشاند؛ آرام نشسته و دلخوش به چهارپنج سایت انتخاباتیاش است، در کنار اینکه از داشتن یک روزنامهی مکتوب همچنان محروم است؛
و گویی انگار نه انگار که هر کاندیدای ریاست جمهوری در هر دورهای از همین ایام باید شروع به سفر و سخنرانی بکند؛ و به این اضافه کنید که در دورهی حاضر رئیس جمهور که خود رقیب انتخاباتی است با بودجهی بیتالمال به سفرهای مکرر استانی میرود و با انحلال سازمان برنامه و بودجه راه را برای خرج سریع و بیحساب بودجه باز میکند؛ و این چنین رای میخرد -البته این موضوع که آیا هزینههای دکتر احمدینژاد در سفرهای استانی به حق هست یا نه از حوصله این نوشته خارج است، ضمن اینکه مطرح کردن این موضوع نه از حیث تخطئه سفرهای رئیس جمهور که از باب یادآوری موقعیت انتخاباتی است که رئیس جمهوری خودخواسته یا ناخودآگاه از آن بهره مند است-
و باز میرحسین نشسته است؛
بروید از چند جوان متولد دهه ۶۰ بپرسید ببینید چندتایشان اصلا میرحسین را یادشان است؛
و این جدایی از این است که مهندس موسوی با بیان اینکه سیاستهایش در دورهی نخست وزیری متناسب با موقعیت بوده، هالهی موهومی دور خود کشیده که امروز حتی اکثریت طرفدارانش از اینکه با چه کسی و چه مانیفستی طرف هستند گیچ کرده است؛
با این وضعیت، اگر همچنان میرحسین بخواهد اینگونه پیش برود، نه تنها با ممانعت علّی از حضور رقبای جدی احمدینژاد راه را برای رئیس جمهور هموار کرده، بل رای آوردن خود را نیز در هالهای از ابهام فرو میبرد؛
با این توصیفات، همه باید منتظر چهارسال ریاست جمهوری دوبارهی دکتر احمدینژاد باشیم.